تبليغاتX
همه تفکرات من
 

این است سند جنایت جنبش سبز!

 

اغتشاشات روز عاشورا

اغتشاشات روز عاشورا

اغتشاشات روز عاشورا

 

یک نفر ترمز این پیر خرفت را بکشد

 

مهدی کروبی روز گذشته با صدور بیانیه ای غیر قابل باور سعی کرد وحشی گری عده ای از اراذل و اوباش را که با حمایتهای امثال وی جسارت اهانت و هتاکی به مقدسات اسلام و ارزشهای انقلاب را پیدا کرده اند توجیه نموده و این جنایت ها را به حکومت نسبت دهد.هنوز کسی نمی داند که واقعا چه بلایی سر این مرد کودن آمده است که این چنین ترمز بریده و بی مهابا به دهان شیر می رود. این روزها که قلب مردم ما مالامال از اندوه به اهانت به امام حسین است ، امثال مهدی کروبی همچنان بر طبل ناسازگاری می کوبند و از عده ای هم جنس باز ، مارکسیست ، مطرب و رقاص فراری از کشور دفاع می کنند. گاهی وقتها با خود می اندیشم که این پیر خرفت چقدر کودن و احمق است. حقا که که شعبان بی مخ لقب با مصمایی است که روزنامه کیهان به این شیخ ملعون داده بود. این پیر خرفت تا کجا پیش خواهد رفت؟؟ یک نفر باید ترمزش را بکشد. کروبی شبیه سگ پیری می ماند که در آبادی کوچکی مرتب واق واق می کند و کسی هم تحویلش نمی گیرد. خاک بر سرت کروبی! خاک بر سرت.

 

پیش بینی این وبلاگ درست از آب در آمد:

 

جنبش سبز از امام حسین هم عبور کرد!

 

وقتی که در مطلب قبلی و بعد از اهانت حامیان جنبش سبز به امام راحل پیش بینی کردم که جنبش سبز به امام حسین هم اهانت خواهند کرد، بسیاری بر من خرده گرفتند که چرا اینگونه سخن گفته ام. با گذشت روز عاشورا مشخص شد که من در پیش بینی خودم دچار اشتباه نشدم. حرمت شکنی روز عاشورا فراتر از حد انتظار بود. آری ! حامیان جنبش سبز وحشی از امام حسین هم عبور کردند تا ثابت کنند که مسئله اینها انتخابات و حکومت نیست ، اینها قلب اسلام را نشانه رفتند. اینها دین و مذهب ما را می خواهند. این وحشی ها با عاشورا مشکل دارند. نفرین بر شما.

 

چند پیش بینی دیگر:

 

۱-   پیش بینی می شود مردم ما امروز هم با حضور پر رنگ خود ثابت کنند که هنوز ایرانی هستند. مردم ثابت می کنند که کوفه دیگر تکرار نخواهد شد.

۲- پیش بینی می شود که بعد از حضور میلیونی مردم در محکومیت اهانت به امام حسین جناب رهجو بازهم کور تشریف داشته باشند و  این حضور میلیونی را نبینند و بازهم در کمال بی ادبی و در عین ناقص العقلی و از روی عصبانیت ( بخوانید کون سوزی) شروع به هتاکی و فحش دادن بنماید. رهجو بازهم خواهد گفت علی تنها مانده است. او بازهم می گوید که من احمق هستم و بی سواد. او بازهم آمارهای غلط می دهد و استدلالهای ضدانقلابی می کند . او به امام حسین هم فحش خواهد داد. او منکر صاحب الزمان خواهد شد . او از همجنس بازها حمایت خواهد کرد. این بشر که خود را به بیگانگان فروخته بازهم از شاه ملعون یاد خواهد کرد. او هنوز به بیراهه می رود و با این پیشرفت خارق العاده در نهایت در برابر خدا هم خواهد ایستاد و اورا هم انکار خواهد کرد.

می بینی جناب رهجو ! حنایت دیگر رنگی ندارد. کافیست سری به کامنتای من نگاه کنی تا ببینی که مردم چگونه به تو می خندند. استدلالهای شما یادر حالت مستی اتفاق می افتد و یا دیوانه تشریف دارید که هیچ چیز را نمی بینید. متاسفم به داشتن هموطنی مثل تو.

۳- پیش بینی می شود بعد از حضور میلیونی مردم کروبی بازهم آن را مونتاژ شده بخواند و صدا و سیما را متهم به سناریو سازی بکند. او کف دهان خودرا جمع کرده و از بی بی سی خواهد خواست که در منزل وی با او مصاحبه کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لطفا در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

 

نظر شما در باره محاکمه موسوی و کروبی چیست؟؟

 

توجه: برای شرکت در نظر سنجی به سمت راست صفحه و زیر پیوندها مراجعه کنید.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه 9 دی1388 و ساعت 14:44 |
 

اهانت به امام، آخرین میخ بر تابوت جنبش سبز!

 

نحوه تبلیغات و دروغ پردازیها علیه دولت و برگزاری مناظره های تلویزیونی و نامه ی هاشمی به رهبری درست یک روز قبل از انتخابات حکایت از آن داشت که اگر احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود باید شاهد روزهای پر التهابی در کشور باشیم.احمدی نژاد پیروز شد و نامزدهای شکست خورده به بهانه تقلب در انتخابات شروع به ایجاد اغتشاش و فتنه انگیزی و زاویه گرفتن نسبت به انقلاب کردند. بعد از تجمع مردم در روز 26 خرداد که سایتهای اصلاح طلب آن را 3 میلیون نفر اعلام کردند ، نامزدهای آبرو باخته و شکست خورده به فکر تاسیس جریانی افتادند به نام جنبش سبز. سران جنبش سبز به امید آنکه پایگاه مردمی را در اختیار دارند با شعارهای بچگانه و ساختار شکنانه و با فلسفه بافی و استدلالهای غلط برای توجیه عملکرد خود و انتقاد از چارچوب نظام پرداختند. اما دیری نپایید که چهره گرگ صفت و حیله گر سران فتنه بر افکار عمومی آشکار شد و آقایان خوش خیال به سرعت شاهد ریزش هواداران خود شدند. این را می توان از راهپیمایی های بعدی هواداران جنبش سبز به وضوح مشاهده کرد. همان سایتهایی که تجمع 26 خرداد را 3 میلیون نفر اعلام کرده بودند ، راهپیمایی جنبش سبز در روز قدس را 30 هزار نفر اعلام کردند و همان سایتها تجمع حامیان جنبش سبز را در روز 13 آبان 3 هزار نفر برآورد کردند.

چیزی که باعث شد مردم به نیت شوم سران فتنه پی ببرند ، شعارهای ساختارشکنانه آنان علیه نظام و اسلام و انقلاب بود. این شعارها در روز 16 آذر به اوج خود رسید تا جایی که هواداران جنبش وحشی به خود اجازه دادند به ساحت مقدس امام راحل اهانت کنند. سکوت موسوی و کروبی و دیگر سران فتنه و عدم محکومیت این گناه بزرگ نشان می دهد که آنها بالاجبار از این گونه حوادث حمایت می کنند تا این عده معدود هواداران و اراذل و اوباش را هم از دست ندهند. موسوی و کروبی می دانند که اگر خود را از این جریان جدا کنند به شدت تنها خواهند شد. آنها که مدتهاست با دشمنان انقلاب همسو شده اند و پایگاه عظیم مردمی را هم از دست داده اند به یک عده اراذل و اوباش پناه برده اند که در ماه رمضان روزه خواری می کنند و مانتوهای تنگ می پوشند و فحشا خانه به راه می اندازند . امروز مطربان و رقاصان فراری از کشور و یک عده که نه دین دارند و نه ایمان و نه اسلام را می شناسند و نه امام را و دشمنان غربی تنها حامیان این انسانهای رذل و پست هستند. گرگهای پیر به آخر خط رسیده اند و این را می توان از اقدامات اخیرشان فهمید . 16 آذر اخرین میخ را بر تابوت جنبش سبز وارد کرد.

من هم به نوبه خودم اهانت به ساحت مقدس مرد الهی، امام خمینی(ره) را محکوم می کنم.   مرگ بر موسوی، مرگ بر کروبی، مرگ بر منافق.

 

سکانس پایانی جنبش سبز در روز عاشورا

 

موسوی و کروبی علیه امام حسین هم شعار خواهند داد

 

اسلام ستیزی رویه ی  تازه ای است که حامیان جنبش سبز مدتی است که آن را در پیش گرفته اند. موسوی و کروبی که ابتدا به بهانه مخالفت با احمدی نژاد پا به عرصه سیاست گذاشتند، کمر کسی فکر می کرد که روزی در مقابل مرد بزرگ قرن بیستم امام راحل بایستند.  مخالفت با دولت بهانه ای بود تا در قدم اول شروع به تخریب رهبری و اصل ولایت فقیه بکنند. این از اهداف کوتاه مدت سران فتنه بود. که اگر غیر از این بود رهنمودهای رهبری را فصل الخطاب قلمداد می کردند و دست از لجاجت بر می داشتند. مخالفت جنبش سبز با آرمانهای امام از روز قدس آشکار تر شد. روز قدس که امام آن را بنیانگذاری کرده اند فقط فقط برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین بود. ولی در کمال تاسف حامیان جنبش وحشی شعار نه غزه نه لبنان سر دادند که این اولین گام در مخالفت با امام واسلام بود.این آقایان اگر ادعا می کنند امام را قبول دارند و نخست وزیر محبوب امام بودند ، باید یادشان باشد که امام فرمودند: فلسطین پاره تن اسلام است. آیا شعار نه غزه نه لبنان چیزی جزء مخالفت صریح با امام و اسلام محمدی است؟؟ در روز 13 آبان ابعاد جدیدی از اسلام ستیزی سران فتنه آشکار شد. شعار استقلال آزادی ، جمهوری ایرانی. این شعار چه معنایی می تواند داشته باشد؟؟ آیا این شعار هدف قرار دادن اسلام نیست؟؟ جمهوری اسلامی را امام راحل بنیانگذاری کردند . حذف اسلام از این شعار آیا مخالفت صریح با امام نیست؟؟

همه اینها گذشت تا اینکه در نهایت تاسف در روز 16 آذر به شخص امام اهانت شد و قلب مردم را جریحه دار کرد. این سرگذشت موسوی و کروبی در راه اسلام ستیزی مدرن است. ماه محرم نزدیک است و اکنون که موسوی کروبی و دیگر سران جنبش وحشی دین و ایمان خود را باختند و به قول خودشان به سیم آخر زده اند و با پیشرفتی که از این آقایان در راه اسلام ستیزی دیدیم پیش بینی می شود این آقایان در روزهای عزداری عاشورا و تاسوعای حسینی این بار علیه شهدای کربلا و امام حسین (ع) شعار بدهند. کسی که به امام خمینی توهین می کند قطعا می تواند یزید زمان باشد و علیه نهضت امام حسین هم شعار بدهد.این آقایان آنقدر در گناه فرو رفته اند و آنقدر از مردم و انقلاب فاصله گرفته اند که هیچ راه برگشتی ندارند. به یاری امام حسین جنبش سبز وحشی در حال نابودی است. ما منتظرسکانس پایانی در ماه محرم  می مانیم.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لطفا در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

 

نظر شما در باره محاکمه موسوی و کروبی چیست؟؟

 

توجه: برای شرکت در نظر سنجی به سمت راست صفحه و زیر پیوندها مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در دوشنبه 23 آذر1388 و ساعت 10:13 |
 

۱۶ آذر، روز دانشجو، برهمه دانشجویان مبارک باد

 

16 آذر در واقع مصادف با روزی است که نیکسون به عنوان فرستاده رئیس جمهور آمریکای شمالی در صدد بود، ثمرات کودتای کشورش را در خاک ایران با چشمان خودش ببیند. در جلوی دیدگان مات و مبهوت شاه، فرماندهانش و نیکسون فریادهای شور انگیز دانشجویان دانشگاه تهران با شعارهای " مرگ بر شاه"، " مرگ بر کودتا" و "مرگ بر آمریکای شمالی" نه تنها گوش ایرانیان بلکه گوش جهانیان را کر کرند. شاه اجنبی پرست و شوکه شده، دستور حمله به دانشجویان را به نیروهای انتظامی و امنیتی صادر کرد. دانشجویان با روحیه مبارزاتی انقلابی فوق العاده بالا و جهت تحقق خواستهای مصحح مردم ایران، در مقابل حامیان رژیم دیکتاتوری به مبارزه برخواستند و در آن روز سه تن از آنها به نامهای " شریعت رضوی"، قندچی" و "بزرگ نیا" به شهادت رسیدند. این مبارزان و عاشقان آزادی برای ایران، سمبلهای ماندگار جنبش دانشجویان هستند که تداعی این روز در خاطره ملت ایران و بزرگداشت سالانه آن یک ضرورت تاریخی و وظیفه ملی است تا اینکه دیالکتیک مبارزه را مدام برای آزادسازی کشورمان به کار بگیریم  و گذار از جامعه تک بعدی به جامعه دموکراتیک را تحقق بدهیم که آرزوی همه ایرانیان است. قیام دانشجویان در 16 آذر 1332 ضربه شست تاریخی بر علیه شاه دیکتاتور و همزمان روز تولد جنبش دانشجوئی در ایران بود. این گوشمالی تاریخی ـ سیاسی نمادی برای تسطیح راه آزادی در بین دانشجویان بود که به منزله روشنفکران جامعه و با موضع طبقاتی و قشری مختلف بطور کلی با معضلات سیاسی ـ اجتماعی کشورمان مواجه شده بودند و منافع خودشان را در کلیت مناسبات اجتماعی در خطر میدیدند.

 

اگر می خواهید عزت دانشجو بازگردد:

 

عاملان حوادث کوی را علنی محاکمه کنید!

 

امروز ما درحالی پنجاه و ششمین سالگرد شهدای 16 آذر 32 را گرامی می داریم که دانشجوی ما دیگر عزت و افتخار گذشته را ندارد. نه اعتباری دارد و نه حرمتی. امروز دانشجوی ما هیچ تفاوتی با اراذل و اوباش ندارد. در این روزگار به سادگی هر چه تمام تر به حریم خصوصی دانشجو تجاوز می شود و در حالی که ساعت 3 نصف شب در اتاق خود مشغول استراحت است به شکل فجیعی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. امروز دانشجوی ما با ضربات باتوم برقی کور می شود ولی کسی عذاب وجدان نمی گیرد. امروز دانشجو به چه دلخوش باشد وقتی که خون هم اتاقی خود را بر زمین می بیند. وقتی که با چوب و چماق و گلوله پلاستیکی و باتوم برقی بر سرش می کوبند و دستگیر می کنند و در زیر زمین وزارت کشور به شکل وحشتناکی شکنجه می کنند. دانشجوی ما زیر شکنجه تشنه می شود و وقتی تقاضای آب می کند ، آب جوش تحویل می گیرد.

آری ! اکنون 173 روز از حادثه غم انگیز کوی دانشگاه می گذرد و هنوز عاملان آن حادثه شناسای نشده اند. اینکه چه کسانی پشت این فاجعه قرار دارند و این حمله به دستور چه کسی انجام شده است  موضوع بحث ما نیست.ما هیچ وقت اقدامات عده ای دانشجو که علیه نظام شعار داده اند و یا به اماکن دولتی خسارت زده اند را تایید نمی کنیم و حتی خواهان مجازات سنگینتری برای آنها داریم، اما نباید به خاطر گناه عده ای قلیل به خودمان اجازه بدهیم وارد حریم مقدسی چون دانشگاه بشویم و به دانشجو های بی گناه یورش ببریم. همه می دانند که آنهایی که این دانشجویان را به بهانه تقلب در انتخابات تحریک کرده بودند مقصران اصلی این گونه حواد ث هستند ، ولی اقدامات این گونه غاصبانه علیه دانشجو در شان و اعتبار جمهوری اسلامی نیست. یادمان نرود که امروز ما به چه منظوری 16 آذر را گرامی می داریم. ما 16 آذر را فقط به خاطر اینکه 3 دانشجو کشته شدند و گارد ویژه شاه به داخل دانشگاه هجوم برده بود روز دانشجو می نامیم. در حالی که امروز 5 دانشجو در خوابگاه خود کشته می شوند و 500 نفر زندانی و به طور وحشیانه ای شکنجه می شوند. آیا بهتر نیست من بعد 25 خرداد را روز دانشجو بنامیم؟؟؟ هر چه تاریخ را ورق زدم ندیدم که حتی شاه ملعون هم در حق دانشجویان چنین جنایتی مرتکب شده باشد. بارها از خودم سوال می کنم که آیا می شود به کسی که هموطن خود را در حال کور شدن می بیند و اقدامی نمی کند انسان گفت؟؟؟  تمام علاقه ای که به نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبر عالیقدر و رئیس جمهور عزیزم دارم ، ولی باید بگویم که 25 خرداد مانند 18 تیر و 16 آذر  به عنوان یکی از اشتباهات فاحش جمهوری اسلامی در اذهان باقی خواهد ماند. من مجتبی اروجی به عنوان یک دانشجو و یک بسیجی و کسی با تمام وجود عاشق نظام جمهوری اسلامی و رهبری و شخص آقای احمدی نژاد هستم ، پیشنهاد می کنم که عاملان اصلی حادثه 25 خرداد کوی دانشگاه را به صورت علنی محاکمه کنند تا شاید مرهمی شود بر زخمهای این دانشجویان اعتبار از دست داده و افتخار دیگری باشد برای نظام جمهوری اسلامی و قوه قضائیه. با درایت و صداقتی که از قوه قضائیه سراغ داریم مطمئنا عوامل اصلی این حادثه را به مردم معرفی خواهد کرد تا همه بدانند که چه کسانی به اسم رهبری دست به چنین جنایتی می زنند. ما دانشجویان بسیجی خواستار اشد مجازات برای عاملان اصلی این فاجعه در هر پست و مقامی که قرار دارند هستیم. چه آن شخص رئیس بی غیرت دانشگاه تهران باشد ، یا فرمانده نیروی انتظامی و یا شورای تامین استان و یا هر شخص دیگری. ما منتظر می مانیم.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه 15 آذر1388 و ساعت 13:35 |
 

با شکایت۱۵۰نماینده مجلس و۲۰۱ تشکل دانشجویی صورت گرفت:

شمارش معکوس برای محاکمه موسوی و کروبی!

 

در حالی که 154 روز از تشکیل جنبش فتنه سبز می گذرد ، ولی همچنان سران اصلی این فتنه به سزای اعمال خود نرسیده اند. اینکه چرا قوه قضائیه تا کنون هیچ اقدامی در این مورد نکرده است بر ما روشن نیست. باور من اینست که تخلفات موسوی و کروبی بر همگان اثبات شده است ولی شاید شرایط برای محاکمه این دو مهیا نیست. این سهل انگاری قوه قضائیه صدای بسیاری از شخصیتهای سیاسی را هم در آورده است. روح الله حسینیان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی چند روز پیش در مصاحبه با ایسنا  با بیان اینکه تعداد شکایت کنندگان نماینده ها از موسوی و کروبی به 150 نفر رسیده است ، افزود:  ما نماینده ها حق داریم که از قوه قضائیه بخواهیم که عدالت را درباره موسوی اجرا کند.روح الله حسينيان در پاسخ به سوال خبرنگاران مبني بر اين كه شما كه سابقه قضايي داريد فكر مي كنيد حكم ميرحسين موسوي چيست؟ گفت: بايد محكمه اي برقرار باشد و من هم قاضی آن باشم.

در ادامه شکایتهای مردمی و شخصیتهای سیاسی از موسوی ، چند روز پیش 201 تشکل دانشجویی در نامه ای به رئیس قوه قضائیه خواستار محاکمه هر چه سریعتر موسوی و کروبی شده اند.

در گوشه هایی از این نامه آمده است:

امروز که گرد و غبار فتنه فتنه‌انگيزان فرو نشسته است و حقيقت تلخ نهفته در پشت اين غبار شبهات و تهمت‌ها بر همگان آشکار شده است، ديگر جاي مسامحه و تعلل باقي نمانده است.. ظلم و هتک حرمتي که آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي و فرزندان بعضي از مسئولان عالي‌رتبه نظام در حق اين نظام و مردمش کردند، قلب‌هاي تمامي آزادگان و مظلومان و مسلمانان جهان را که چشم اميدشان به ايران اسلامي بود، شکست و آنها را نگران کرد و لبخند منحوسي را بر لبان دشمنان قسم‌خورده ايران اسلامي از آمريکا گرفته تا اسراييل جنايتکار حک نمود؛ غافل از اين که نظام جمهوري اسلامي بيدي نيست که با خرده وزش‌هاي اين‌چنيني بلرزد. تشکل‌هاي دانشجويي دانشگاه‌هاي سرتاسر کشور در دفاع از نظام و انقلاب، لحظه‌اي درنگ را هم جايز نمي‌دانند و خواهان برخورد قضايي با اين مجرمان بر اساس قوانين جمهوري اسلامي هستند.

با این تفاسیر خزان فتنه سبز رو به گسترش است و شمارش معکوس برای محاکمه موسوی و کروبی آغاز شده است.

 موسوی

 

پیامدهای تشدید اختلافات میان سران فتنه سبز 

 

موسوی و کروبی، منزوی ترین سیاستمداران ایران!

 

وقتی که در روز 25 خرداد نزدیک به یک میلیون نفر به دعوت میرحسین به خیابانها آمده بودند، شاید کمتر کسی تصور می کرد که بعد از گذشت 5 ماه موسوی تبدیل به منزوی ترین سیاستمدار ایران بشود. موسوی که تنها یک ماه پس از انتخابات هاشمی بزرگترین حامی خود را از دست داد، رفته رفته پس از اعترافات بهترین حامیان خود در دادگاهها و روشن شدن ماهیت اصلی خود در بین اذهان عمومی ، تبدیل به یک جسد سیاسی شده است. این اتفاق در روز 13 آبان کاملا مشهود بود. به اعتراف یکی از نزدیکان موسوی که گفت :فقط در این هفته تعداد طرفداران میرحسین ریزش قابل توجهی داشته است. برای اثبات این ادعا  اکتفا می کنم به حضور فقط 500 نفراز طرفداران موسوی در راهپیمایی 13 آبان که حتی آنها هم تابع دستورات رهبر فتنه انگیز خود نبودند. این در حالی است که بعد از اتفاقات 13 آبان اختلاف میان سران فتنه به شدت افزایش پیدا کرده است و گویی دچار یک نوع سردرگمی مدیریتی شده اند. برای اثبات این مدعا به  اظهار نظرهای برخی از اصلاح طلبان بعد از واقعه 13 آبان توجه کنید.

محمد تقی کروبی پسر مهدی کروبی بعد از عدم حضور موسوی در راهپیمایی 13 آبان در مصاحبه با رادیو فردا گفت: موسوی به هیچ وجه در حصر نبوده است و عدم حضور او نشان از بی عرضه گی وی می باشد

عضو شوراي مركزي اعتماد ملي در گفتگو با باشگاه خبرنگاران تاكيد كرد: راه كروبي و موسوي از يكديگر جدا خواهد شد عضو شوراي مركزي اعتماد ملي گفت: دو جريان كروبي و موسوي هيچ گاه به هم متصل نخواهند شد و پس از گذشت مدت زماني از يكديگر جدا خواهند شد.

سعد الله نصيري قيداري در گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: در شرايط كنوني انسجامي ميان اصلاح طلبان وجود ندارد اما به خاطر طرفداران محدود اين دو جريان مجبور به هماهنگي هستند.

وي با اشاره به اينكه تاثيرگذاري جريان اصلاح طلب كاهش يافته است تصريح كرد: با توجه به حاميان محدود دو جريان موسوي و كروبي تجزيه آنها موجب مي گردد تاثيرگذاري اين دو جريان روز به روز كاهش يابد.

رادیو فردا رسانه وابسته به سازمان سیای آمریکا هم در گزارشی عنوان کرد که بحران مدیریتی در جنبش سبز بیداد می کند. در ادامه این گزارش می افزاید: ما از همان ابتدا می دانستییم که کسان دیگری هستند که این جنبش را هدایت می کنند و لی موسوی فکر می کرد که خود رهبری این حرکت را بر عهده دارد.

فاکس نیوز شبکه تلویزیونی وابسته به کاخ سفید دیروز در گزارشی گفت که ابتدا موسوی و کروبی خط مقدم آمریکا در ایران بودند ، ولی باگذشت زمان و با هوشیاری مردم ایران ان رویای بزرگ ما به حقیقت نپیوست.

بااین وجود همه چیز حکایت از آن دارد که جنبش سبز نفسهای آخرش را می کشد. موسوی و کروبی خود بهتر از همه می دانند که از حامیان خود چیزی جزء اراذل و اوباش یاقی نمانده است و تنها مارکسیستها و منافقین از فتنه سبز حمایت می کنند. چهره منافقین بر همه آشکار شده است. دیروز هم در خبرها داشتیم که موسوی آخرین جلسه خود را در فرهنگستان هنر برگزار کرده است و گویا قرار است برای همیشه آنجا را ترک کند. دیروز هم دو نامزد آبرو باخته و آشوب طلب برای چندمین بار باهم دیدار کردند و به یکدیگر دلداری دادند.

آقای موسوی! روز حسرت نزدیک است. فقط یک سوال از شما دارم که در روز قیامت جواب شهیدان ، امام شهیدان و مردم بی گناه را چگونه خواهید داد؟؟؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهم تخلفات موسوی و کروبی:

- تهمت به نظام مقدس جمهوري اسلامي با زير سوال بردن اصل انتخابات بدون ارائه دليل و سند.

- تشويق افراد به اردوكشي خياباني و نتيجتا آشوب و شورش، تخريب اموال عمومي و خصوصي، مجروح كردن و كشتن هموطنان بي‌گناه، ‌بر هم زدن امنيت عمومي.

- حضور در تظاهرات‌ها و تجمعات غيرقانوني.

- افترا و توهين و هتك حرمت اشخاص حقيقي و حقوقي و مسئولان.

-شرکت در مراسم ختم افراد زنده در جهت تشويش اذهان عمومي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي.

- ايراد خدشه به حيثيت نظام در سطح بين‌الملل، علي الخصوص در پي تهمت وقيحانه مهدي کروبي.

- مصاحبه و ارتباط با رسانه‌هاي معاند و بيگانه از جمله بي بي سي فارسي.

-داشتن نقش محوري در حوادث اخير و آشوب‌ها بر اساس اعترافات انجام گرفته در دادگاهها.

 

آیا این تخلفات کافی نیست؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه 24 آبان1388 و ساعت 17:30 |
 

ششم آبان ، سالروز تولد محمود احمدی نژاد

 

حامی مظلومان و ناجی ایران گرامی باد

 

امروز ششم آبان، سالروز تولد "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري اسلامي ايران است. مردي كه با تاكيد بر شعارهاي انقلابي و دفاع از آرمانهاي بلند اسلامي به ستيز با دنياي سلطه برخاسته و فريادهاي حق طلبانه اش، دلهاي مردمان بسياري را در اقصي نقاط جهان به سوي خود كشانده است

احمدي نژاد كه امروز پاي به پنجاه و چهارمین سال زندگي مي گذارد، را همه جهانيان مي شناسند. كافي است نگاهي به اخبار بين المللي بيندازيد. هر جا نام ايران هست، واژه احمدي نژاد نيز به عنوان رييس جمهوري آن با هر زبان و خطي مي درخشد. روزنامه ها ، صفحات خود را با نوشتن نامش زينت مي بخشند، راديوها هر روز با گفتن از او و در باره او به دنبال مخاطب بيشتر مي گردند و تلويزيونها را بي پخش تصوير او، جاذبه اي نيست.

اما، اين مرد كيست؟ در يك كلام، فرزندي متعهد از خانواده اي تهيدست كه در سايه انقلاب، فرصت تحصيل و رشد و نمو يافت، قدر شرايط را دانست و به دفاع از دستاوردهايي پرداخت كه اين انقلاب بزرگ اسلامي براي او و هموطنانش به ارمغان آورده است

محمود احمدی‌نژاد در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در بخش آرادان از توابع گرمسار در استان سمنان به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود، که چهارمین فرزند خانواده‌ است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند.

احمدی نژاد، معجزه ی هزاره ی سوم . . .

 

نامه ای به محمود احمدی نژاد

درود صمیمانه من به رئیس جمهور شجاع و مردمی ایران

آقای احمدی نژاد! این اولین نامه ای نیست که برایت می نویسم. در طول 4 سال گذشته هر هنگام که قلبم از مظلومیتت به درد می آمد، هر هنگام که با تمام صفا، صمیمیت و صداقتت مورد بی سابقه ترین تهمتها و افتراها قرار می گرفتی ، من همه اینها بغضها و درددلها را با نوشتن نامه ای مجازی به تو خالی می کردم. و امروز خوشحالم، خوشحالم از اینکه اینبار می توانم آن را منتشر کنم تا دین خود را به همای سعادتم ادا کرده باشم.

آقای احمدی نژاد! به صدها دلیل و برهان که برایم اثبات شده است دوستت دارم وعاشقتم. متاسفم از اینکه نمی توانم به تو ثابت کنم که چقدر برام با ارزشی. باکلمات نمی توانم احساس درونی خود را نسبت به تو بیان کنم. برایم با ارزشی و دوستت دارم ، چون این تو بودی که با ظهور خود در سال 84 تفکرات مرده سیاسی مرا دوباره زنده کردی. در طول 8 سال حکومت اصلاح طلبان به خاطر اقدامات خاتمی، آن سید ملعون کم کم تفکرات سیاسی من غروب کرد. وقتی می دیدم دستاوردهای انقلاب و امام راحل یک به یک بر باد می رود، وقتی می دیدم درخت این انقلاب که با خون 300 هزار شهید به اینجا رسیده است، توسط اصلاح طلبان قطع می شود، از ایرانی بودنم پشیمان می شدم. دلم خون بود از اینکه رهبر عزیزم در بین این همه انسان گرگ صفت تنها مانده است. هنوز هم قلبم به درد می آید وقتی که آن جمله یکی از نزدیکان رهبرم را به یاد می آورم که گفت: در دوران ریاست جمهوری خاتمی دو نمره به نمره عینک آقا اضافه شد و آقا 20 سال پیرتر شده اند. درددل از دوران اصلاحات زیاد است ، فقط به همین بسنده می کنم که من همیشه در طول این 8 سال احساس می کردم که ایران من رئیس جمهوری ندارد، انقلاب امام من در حال نابودی است، دوران قاجار در حال تکرار شدن است و ما مستعمره ای بیش نیستیم.

آقای احمدی نژاد! عده ای زیادی هستند که مرا به خاطر دوست داشتن تو سرزنش می کنند و احمقم می پندارند. در جواب این عده کوردل باید بگویم که چگونه می توانم تو را دوست نداشته باشم ، وقتی که این تو بود که عکسهای پاره پاره رهبر عزیزم را از خیابانها جمع کردی و پشتیبانش شدی؟ چگونه می توانم دوستت نداشته باشم وقتی که تو عزت و افتخار و حیثیت را به ایرانم برگرداندی؟ این تو بودی که این مردم را از دست حماقتهای امثال خاتمی نجات دادی. وقتی که می بینم آن پیرمرد روستایی دستهای پینه بسته اش را بالا می برد و برایت دعا می کند و یا مردمان آبادی ها که خانه های کاه گلی شان به بتن آرمه تبدیل شده است ، تو را اینگونه می پرستند ، من چگونه می توانم قدرنشناس بوده و تو را دوست نداشته باشم؟

آقای احمدی نژاد! چند شب پیش که در حال مرور عکسهایت بودم ، ناگهان نگاهم به عکسی که در سال 84 انداخته بودی افتاد. چقدر پیر شدی محمود!! بسیار اندوهگین شدم. با خود گفتم که چه چیزهایی می تواند یک مرد را اینگونه بشکند؟؟ چه سوال عجیبی می کنم. کاملا روشن است که هر کسی که جای تو باشد و 24 ساعته به فکر خدمت به این مردم باشد و بعد هم هزار جور تهمت وناسزا بشنود باید هم پیر شود. تو پیر شدی چون شب وروز و لحظه لحظه های این 4 سال را در بین مردم در روستاها و شهرهای کوچک برای حل مشکلات این مردم گذراندی. اگر تو هم مثل خاتمی به جای سفر به شهرها و روستاهای فقیر نشین با همسرت به سفر یک ماهه ایتالیا می رفتی ، هیچ وقت پیر نمی شدی. افتخار تو بوسه زدن بر دستهای پینه بسته پیرمرد و پیرزنهایی بود که گل دسته های خود را تقدیم این انقلاب کرده اند. نه مثل خاتمی که به بهانه گفتگوی تمدنها به آلمان می رود و در کنفرانس برلین در رقص زنها شرکت می کند و شب را با خانم لیزارایس هم خواب می شود. تو پیر شدی چون هنوز هم در همان خانه قدیمی که سقفش در حال فرو ریختن است زندگی می کنی و مثل بعضی ها اهل و عیال را به کاخ شاه نمی بری. تو پیر شدی چون یک تنه در مقابل استکبار ایستادی و هیمنه اسرائیل را شکستی و هولوکاست را انکار کردی. نه اینکه مثل خاتمی با چاپلوسی و خود شرینی و به خاطر یه تعریف و تمجید ساده غربی ها حتی حاضرباشی ناموس ملتت را هم بفروشی. راستی محمود! از عهد نامه پاریس ، قرار داد سعد آباد ، پروتکلهای الحاقی و 4 سال تعطیلی نیرگاه نطنز که در دوران خاتمی اتفاق افتاد خبر داری؟؟ از 18 تیر 78 چی؟؟ از روزنامه های زنجیره ای چی؟؟

تو پیر شدی ، چون هر کسی در این مملکت بخواهد صادقانه خدمت کند پیر می شود.

آقای احمدی نژاد! در این 4 سال همیشه یک سوال ذهن مرا مشغول کرده است. همیشه از خودم می پرسم که واقعا اگر احمدی نژاد نبود چه بلایی قرار بود سر این مردم بی گناه بیاید؟؟ بدون شک اگر تو نبودی ما اکنون از افغانستان وعراق هم حقیرتر بودیم. چون راهی را که خاتمی در پیش گرفته بود قطعا پایانی جزء این راه نداشت. اکنون که فکر می کنم می بینم خدا ما ایرانیها را خیلی دوست دارد که ناجی ای چون تو را برای نجات ما فرستاده است. به گفته فاطمه رجبی این امام زمان است که احمدی نژاد را بر دلها حاکم کرده است.

آقای احمدی نژاد! من نگرانم. نگرانم از اینکه 4 سال بعد که تو نباشی و مردم ما باز هم فریب این سگ صفتان را بخورند. از اینکه تصور می کنم روزی باید نهاد ریاست جمهوری را ترک کنی تنم می لرزد. کاش قانونی تصویب می شد تا تو برای همیشه رئیس جمهور ما باقی می ماندی. حیف که نمی شود.هر چه قدر گشتم نتوانستم لقبی را که در شان تو باشد به کار ببرم ولی بهترین آن همان است که خانم رجبی گفت: احمدی نژاد معجزه هزاره سوم . . .    خدایا از اینکه احمدی نژاد را آفریدی ، متشکریم.

آقای احمدی نژاد! حرفهای آخرم را می زنم. 3 سال از آخرین دیدار ما می گذرد. چند ماه که به شهر ما آمدی، نتوانستم به استقبالت بیایم چون صبح همان روز در خبرها شنیدم کرد سوریه هستی و من نمی دانستم که بعداز چند ساعت به شهر ما سفر می کنی. چون سفرهای خاتمی به اروپا بیشتر از یک ماه طول می کشید.

آقای احمدی نژاد! بدان که ایران فقط تهران نیست و دعای ما آزادی خواهان و همه مستضعفان و مومنان پشت سر توست و به امید خدا تو باز هم بر دشمنانت پیروز خواهی شد حتی اگر خاتمی 10 بار هم با جرج سورس دیدار کند و نقشه براندازی نظام را یکشد.

آقای احمدی نژاد! می دانم غیر ممکن است ، ولی اگر این نامه را خواندید نظر خود را بگویید.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 10:5 |
 

                                                                                                                                                                                                                                                         

محاکمه موسوی، کروبی و خاتمی ،

 

تنها راه بازگشت آرامش به جامعه !

 

وقتی که میرحسین موسوی بعد از 20 سال از غار سیاسیت بیرون آمد ، هیچ کس تصورش را هم نمی کرد که موجب این همه تنش و تلاطم سیاسی شود. موسوی که در آخرین لحظات با حضور خود مانع از کاندیداتوری محمد خاتمی شده بود تلاش می کرد که خود را یک اصلاح طلب اصولگرا معرفی کند. اینکه یک نفر معلوم نبو.د در این 20 سال کجا بوده و چکار می کرده است به یکباره بخواهد رئیس جمهور شود سوالهای بسیاری را در محافل سیاسی و افکار عمومی ایجاد کرده بود. اینکه او چقدر با دوران اصلاحات موافق است؟؟ او چقدر به گفتمان امام و انقلاب پایبند است؟؟ سوالاتی بود که در ذهن اقشار مختلف مردم درباره این مرد مجهول الهویه وجود داشت. تنها امتیازی که موسوی در بعد سیاسی داشت هشت سال نخست وزیری او در ددوران امام بود که آن هم به خاطر چند نامه و استعفا حاوی ابهامات زیادی است. در تبلیغات انتخاباتی که موسوی مدام خود را وفادار به امام و کلام امام و انقلاب معرفی می کرد ، ولی با گذشت زمان مشخص شد که اینها شعارهای تبلیغاتی بیش نبوده است. موسوی که با حضور معنی دار خود بازی برنده اصلاح طلبان را سوزانده بود ،تلاش می کرد که به هر نحوی که شده جبهه قدرتمندی را  در مقابل احمدی نژاد قرار دهد. وی از هماه ابتدا با تخریب بی سابقه دولت ، فریب مردم، یاوه گویی، انتشار اخبار کذب درصدد برتری بر رقیب خود بود . دلایلی وجود دارد که نشان می دهد که موسوی از همان اوایل انتخابات منحرف شده بود. حمایت سازمان مجاهدین و نهضت آزادی  از موسوی که امام آنها را غیر قاننونی و نامشروع خوانده بود و استقبال موسوی از این حمایت ، مشخص کرد که موسوی برای پیروزی در انتخابات دست به هر کاری می زند

استقبال او از حمایت سازمان مجاهدین و نهضت آزادی مخالفت صریح وی با امام و انقلاب است. میرحسین که اقشار مختلف مردم را حامی احمدی نژاد می دید سعی می کرد زمینه را به آشوب کشیدن کشور در صورت شکست خود فراهم کند. ارائه نظر سنجی های دروغین ، القا بحث تقلب ، تشکیل کمیته صیانت از آراء و ارائه آمارهای دروغین . اینها همه برای مردی بود که به قول خودش هیچ چیزی برای از دست دادن نداشت. در ریشه یابی عوامل آشوبهای بعد از انتخابات نکات قابل تاملی دیده می شود. نگاهی گذرا به اعترافات متهمان دردادگاه نشان از انحراف عمیق جریان اصلاح طلب به ویژه سردمداران این جریان می دهد. موسوی و کروبی با انتشار بیانیه های تحریک آمیز ، ارائه اخبار دروغین، دروغ بستن به نظام جمهوری اسلامی و ضربه به حیثیت نظام، همسو شدن با دشمنان انقلاب و پهن کردن مردم در خیابانها ، عاملان اصلی حوادث پس از انتخابات به شمار می روند. با کمی تامل در می یابیم همه این بحرانهای سیاسی در ایران هنگامی شکل گرفت که موسوی آن مرد همیشه در توهم قدم نامبارک خودرا به صحنه سیاست گذاشت. با گذشت پنج جلسه از دادگاه متهمان  درایت و استواری قوه محترم قضائیه بر همگان ثابت شده است. ولی انتظار مردم از این قوه بیش از اینهاست. مردم خواهان محاکمه عاملان اصلی این حوادث هستند. اکنون که همه چیز روشن است و به هزاران دلیل موسوی و کروبی و خاتمی از دین و چارچوب نظام خارج شده اند از قوه قضائیه می خواهیم با محاکمه این ملعونان مردم فریب بار دیگر آرامش را به جامعه سیاسی ایران بازگرداند و انتقام خونهای ریخته شده را بگیرد. اکنون که  بیشتر رهبران اصلاح طلب مثل سگ از اقدامات خود پشیمانند ، تنها راه چاره آنست که اندک باقیمانده عوامل حوادث هم  هر چه سریعتر به پای میز عدالت کشیده شوند . باور کنید تنها راه چاره همین است. پس لطفا سگهای ولگرد را جمع کنید .

 

ته خط موسوی و کروبی کجاست؟؟

 

یک بهمن نوک قله یک بهمن نیست ، بلکه یک گوله برفی کوچک است که با حرکت به سمت پایین کوه تبدیل به بهمن می شود و سقوط می کند.ماجرای کروبی و موسوی هم بسیار شبیه این مثال است. نمی دانیم موسوی و کروبی تا کجا می خواهند پیش بروند؟ چقدر دیگر می خواهند از نظام فاصله بگیرند؟ وقتی که می بینیم ابتدا فقط سازمان مجاهدین و نهضت آزادی از این دو حمایت می کردند ، ولی کار را به جایی رسانده اند که که آمریکا ، اسرائیل، منافقین و خاندان پهلوی و غرب از این دو به تعریف و تمجید می پردازند.

آقایان بس است ، خجالت بکشید، کمی به خودتان بیایید، تاکی می خواهید هیزم کش آتش دشمنان باشید؟؟ خودتان هم خوب می دانید که آنها  از همان لباس و دین شما بیزارند ، ولی فقط به خاطر اینکه احمق تر از شما کسی را پیدا نکردند، از شما حمایت می کنند. راه سبزی را که شما در پیش گرفته اید قطعا پایانی جز پایان راه منافقین نخواهد داشت. آقایان! باور کنید اینجا ایران است. دلمان می سوزد وقتی می بینیم شما در روز قدس با کسانی همراه می شوید که جمهوری اسلامی را قبول ندارند. دلمان می سوزد وقتی می بینیم شما در مراسم ختم یک دختر فراری که هنوز زنده است شرکت می کنید. دلمان می سوزد وقتی در برابر این همه تمجید وتعریف دشمنان از شما حتی یک تکذیبیه صادر نمی کنید. دلمان برای رای 85 درصدی مردم می سوزد که به خاطر حماقتهای شما بی اعتبار شد. دلمان وقتی بیشتر می سوزد که  می بینیم اگر لجبازی شما خائنان نبود ،ایران به عنوان قدرت اول منطقه  به حساب می آمد. دلمان برای حماقت بزرگتر شما می سوزد وقتی از کسی مثل حسینعلی منتظری ( شیخ مطرود ) کمک می خواهید. آقای موسوی ! یا این کارتان حماقت خود را به حد اعلی رساندید. گاهی وقتها فکر می کنم که شما یا خائن به نظام هستید و یا خیلی احمق تشریف دارید ، که احتمال دوم بیشتر است.

موسوی و کروبی دو جسد سیاسی هستند و سقوط آنها به فضل الهی نزدیک است.

مرگ بر خائنین به اسلام وایران

اصلاح طلبان

     

         اصلاح طلبان باید از صحنه سیاست محو شوند !

 

التهاب سیاسی در ایران از وقتی شروع شد که محمد خاتمی در دوم خرداد 76 در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید و جریانی را پایه گذاری کرد به نام جریان دوم خرداد. از آن تاریخ که دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب در کشور رایج شد ، ایران شاهد حوادث تلخ و ناگواری بوده است. از حادثه 18 تیر 78 گرفته تا ماجرای قتلهای زنجیره ای و آزادی های مطبوعاتی و تحصن در مجلس ششم و حوادث انتخابات دهم. در ریشه یابی این 12 سال به این نتیجه می رسیم که احزاب اصلاح طلب همواره برای کشور مشکل ساز بوده اند.از رئیس جمهور اصلاح طلب که در 8 سال  80 سال کشور را به عقب برگرداند. تا مجلس اصلاح طلب ششم که کثیف ترین مجلس تاریخ جمهوری اسلامی به شمار می رود.

اکنون که تخلفات احزاب اصلاح طلب ، به خصوص احزاب کارگزاران، مشارکت و مجاهدین روشن شده است، قوه قضائیه باید این احزاب را برای همیشه توقیف و اعضای آن را به شدت مجازات کند. وقتی که رهبر نمادین اصلاح طلبان یعنی خاتمی با سورس دیدار می کند و نقشه براندازی نظام را طراحی می کند دیگر چه بهانه ای وجود دارد تا این غده های سرطانی در کشور فعالیتی بکنند. هنوز هم دیر نشده است . می توان با کمی تدبیر آرامش را به جامعه بازگزداند. به نظر حقیر جریان اصلاح طلب غده سرطانی این نظام می باشد و باید از صحنه سیاسی ایران محو شود. انشاءالله.

                                                                  

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 9:48 |

 

توسط روزنامه ایران افشا شد:

 

لیست زمینهای واگذاری در دولت خاتمی

 

 

حسین کمالی  وزیر کاردولت خاتمی: ۵۰ هکتار در شمیران

 

عطاءالله مهاجرانی  وزیر فرهنگ دولت خاتمی: 40 هکتار در دماوند

 

عیسی کلانتری  وزیر  کشاورزی دولت خاتمی: 4 هکتار در شمیران

 

غلامرضا شاففعی  وزیر صتایع دولت خاتمی: 5 هکتار در شمیران

 

عبدالواحد موسوی لاری  وزیر کشور: 90 هکتار دراستان فارس

 

یاسر هاشمی : تصرف قسمتی از پارک چیتگر جهت احداث باشگاه اسب سواری

 

مهدی هاشمی:  دریافت سالانه دو میلیون دلار پورسانت

 به مدت 10 سال از شرکت استات اویل

 

فائزه هاشمی:  ساخت باشگاه اسب سواری در لواسان

 

محمدهاشمی : ۲هکتار در لالان شمیران

 

همسر محمد هاشمی:  15 هکتار در دارآباد از منابع ملی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

      و ده ها مورد دیگر. . . .

 

 

این بود شعار دولت اصلاحات؟؟

 

  منبع:سایت  www.entekhab10.net 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 19:29 |

 

یک سال گذشت . . .

 

سال گذشته درست همچین روزی بود که فکر ساختن یه وبلاگ به سرم زد. وقتی که از همه عالم و آدم متنفر بودم، وقتی که نامردی ها، بی وفایی ها و هزر جور نیرنگ بازی و فریب کاری را در دنیای واقعی خودم دیدم، تصمیم گرفتم برای رهای از این همه غم و غصه وارد دنیای مجازی بشم. دنیایی که ابتدا بسیار زیبا ، ساکت و مهربان به نظر می رسد. ولی اگر ذره ای اشتباه کنیم می شود کثافتخانه ای بدتر از دنیای واقعی.

اولش که می خواستم وبلاگ بنویسم دو تا هدف داشتم: هدف اصلیم این بود که می خواستم اون چیزایی رو که تو فکرم می گذره و اون تحلیلهای ذهنی رو که درباره مسائل مختلف داشتم رو بنویسم . چون من از بچگی عاشق کار خبرنگاری و روزنامه نویسی بودم. برای همین همیشه از اینکه خیلی چیزهارو تحلیل می کردم و تو دفترم می نوشتم و نمی تونستم اونارو به کسی نشون بدم عذاب می کشیدم. ولی از طریق وبلاگ تونستم این کارو بکنم. مخصوصا در مسائل سیاسی و این بهترین دستاورد من در وبلاگ بود.

هدف دومم از وبلاگ نویسی ورود به دنیای اینترنت و آشنای با دوستان مجازی و پر کردن اوقات و فراغت و فرار از مشکلات بود. وبلاگ چند مدتی تبدیل به اولین الویت زندگی من شده بود. همیشه زندگی دوستامو دنبال می کردم . وقتی که یکی از بچه ها خداحافظی می کرد ناراحت می شدم و هر روز از پیدا کردن دوستای جدید خوشحاتر می شدم.ولی به مرور هدف دیگری برام به وجود اومد که. . . .

 

داشتن صداقت همیشه چیز خوبی نیست!

 

تو چند ماه اول همیشه فکر می کردم که آدمای دنیای وبلاگ و اینترنت با آدمای دنیای واقعی تفاوت دارند. همیشه با خودم می گفتم همه اونایی که وبلاگ می نویسند یه جورایی دل پاک هستند و همه شون از تنهایی فرار کردند و اومدند اینجا. ولی بعد فهمیدم اشتباه می کردم. تو دنیای سایبر هم مثل دنیای واقعی هم آدمای خوب و باحال پیدا میشه و هم آدماب بد و آشغال.

5 ماه از وبلاگ نویسیم گذشته بود که هدف سومی هم به اهدافم اضافه شد. و اون پیدا کردن دوستی که بتونه وارد دنیای واقعی من بشه. البته یه سری شرایط هم دست به دست هم داد تا اینکه این تصمیم مسخره رو گرفتم. اواخر پارسال که بهترین دوستم از طریق وبلاگ عاشق شد و رفت ومنو تنها گذاشت ، منم تصمیم گرفتم که برای پر کردن تنهاییم یه دوست پیدا کنم. و این سرآغاز همه اتفاقاتی بود که بعدها منو تو انبوهی از مشکلات روحی غرق کرد. اشتباه بزرگ من در وبلاگ ورود دوستیهای مجازی به دنیای واقعی در سطح وسیع و گسترده بود. اینجا بود که فهمیدم آدما در هر جایی که باشند ، دارای همان خصوصیات هستند. اینجا بود که فهمیدم خانما در هر جایی که باشند ، اعم از دنیای واقعی و سایبر بیشتر از هزار تا چهره دادرند.اینجا با خانمایی آشنا شدم که هرگز مشابه شو در دنیای واقعی ندیده بودم. هر کدوم نیز از روشهای مختلف برای دوست شدن استفاده می کردند.. از خانمی که هر 6 ماه یه بار دوست پسرشو عوض می کنه و ملاک خوش تیپ بودن طرفه ،نه صداقتش. یا خانمی که به بهانه نوشتن خاطرات من پیشنهاد دوستی میده. یا خانمی که به بهانه تنهایی ابتدا آی دی منو می خواد و من بعدش باید متوجه می شدم نوبت به شماره وتلفن و باقی چیزها میشه. یا خانمی که به خاطر شکست عشقی که قبلا داشته به بهانه درد دل کردن از دوستی صحبت می کنه. یا خانمی که ادعا می کنه خیلی تنهاست ولی بعد متوجه میشی که ..........بی خیال. وقتی خانمی که به بهانه اینکه تاریخ تولدمون تو یک روزه و از تفاهم داشتن و دوست شدن صحبت می کنه. و بعدش وقتی به وبلاگش سر می زنی می بینی فقط دو روزه وبشو ساخته. و هدفی جزء دوست پسر پیدا کردن نداره. اواخر این ماجراها برام تبدیل به یه کار تحقیقاتی درباره خانمها ( این موجودات اعجاب انگیز) شده بود. در تحقیقاتم به نتیجه رسیدم که 80 درصد خانمهای وبلاگ نویس دنبال پیدا کردن دوست هستند.

البته همه شون اینجوری نبودند . بعضی یاشون واقعا با کمالات و با معرفت هستند. به خصوص یه نفر که حتما خودش می دونه کیه که جا داره از همین جا ازش تشکر کنم.

خلاصه می خوام اعتراف کنم که در پاره ای مواقع وارد بازیهایی شدم که که باعث شد حاشیه ای زنگیم بیشتر هم بشه. اشتباه بزرگ من داشتن صداقت زیادی در رخورد با همون آدما بود. من همیشه دوست داشتم با همه آدما صادق باشم . ولی اینجا فهمیدم صداقت داشتن همیشه چیز خوبی نیست. بعضی وقتا دروغ لازمه زندگیه.

تو این یکسال که وبلاگ دارم زندگی من کاملا متحول شده. بعضی مشکلاتم حل شده و بعضی مشکلات هم اضافه شده. بدترین دستاورد وبلاگ برای من از دست دادن بهترین و صمیمیترین دوست دنیای واقعیم از طریق وبلاگ بود. تو این وبلاگ اونقدر بی صداقتی و نامردی دیدم و اونقدر فحش و ناسزا شنیدم که دیگه حسابی پوست کلفت شدم.

از همه دوستای عزیزم که منو تو این یه سال همراهی کردند تشکر میکنم و از همین جا دستشون هم می بوسم. می خوام بهشون بگم که برای نوشتن ادامه این وبلاگ به کمکتون احتیاج دارم. و لطفا به سوال زیر جواب بدید.

 

هدف شما از وبلاگ نویسی چیست؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 14:52 |

 

پاسخ به نظرات خوانندگان

 

در راستای مسائل به وجود آمده در چند روز و چند هفته اخیر مبنی بر انتقادها و توهینهای مکرر بعضی از خوانندگان که دیگر احساس کردم که از حد و اندازه خود خارج شده و به خاطر درخواستهای مکرر بسیاری از دوستان مبنی بر دادن پاسخی قاطع و اعلام مواضعی محکم در مقابل این توهین ها ، لازم می دانم که جواب چند انتقاد و توهین را بدهم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ به آقا یا خانم رهجو:

 

   دلیل ازدواجهای نابه هنجار اقتدا به پیامبر نیست

 

جناب رهجو! از اینکه همیشه و در همه حال یار و یاور بنده بوده و از خوانندگان و منتقدین دائمی مطالب من هستید سپاسگذارم. نقدهای بسیار جالب شما که نشان از شعور و فهم و کمالات شما می باشد، باعث می شود که بنده انگیزه بسیاری برای ادامه نوشتن مطالبم داشته باشم.

دوست عزیز! اینکه بسیاری از مواقع پاسخ مناسبی برای نقدهای شما ندارم به خاطر اینست که هرگز دوست ندارم که خود را وارد دعوای رسانه ای بکنم. زیرا با این بحثها نه من می توانم شما راقانع کنم نه شما می توانید مرا از اعتقاداتم برگردانید.اما به خاطر درخواست بعضی از دوستان به دادن جواب به نقد شما در مسئله ازدواج لازم است مطالبی را توضیح بدهم.

جناب رهجو! از انسان با شعور و با فهمی چون شما بعید است که این دو مسئله را در مقابل هم قرار دهید و تحلیلی این گونه داشته باشید. ما هیچ وقت نباید خود را با پیامبر و ائمه اطهار مقایسه کنیم. آنها انسانهای عادی نبودند و همه کارهای آنها یک نوع دستور خداوند به پیامبر خود بود که ما از راز و حکمت آن بی خبریم. مسلمل این اشتباه بزرگی است که ما اشتباهات زندگی خود را به به میان کشیدن سنت پیامبر توجیه کنیم.دراینکه هیچ کس ( حتی خود شما) نظر بنده را انکار نمی کنید شکی نیست. کمتر کسی هست که نداند این ازدواجها چه عوارض وحشتناکی برای جامعه به دنبال دارد. . شما خودتان خوب می دانید که از نظر پزشکی هم هیچ توجیهی برای این اقدام وجود ندارد. اگر به قول شما ما بخواهیم به سنت پیامبر خود عمل کنیم ، پس هیچ دختری حق تحصیل ، حق پیشرفت و حق زندگی ندارد چون باید با اقتدا به پیامبر خود در ده سالگی ازدواج کند.

دوست عزیز ! بنده در چند روز گذشته این مسئله را با پیش نماز و روحانی محل هم در میان گذاشتم که ایشان هم با ابراز نارضایتی ار این عمل وقاحت آمیز به شدت آن را محکوم کردند. و حتی در سخنرانی خود در منبر پیامبر خدا در مسجد عوامل این عمل را شدیدا مواخذه کردند. و حتی آن را گناه کبیره خوانده اند.پس شما نمی توانید ادعا کنید که از یک روحانی بیشتر می دانید.مگر اینکه دوباره بخواهید سفسطه کنید.

لازم است بدانید من بارها با کسانی که از این قبیل ازدواجها انجام داده اند صحبت داشته ام . آنها هر دلیلی برای اقدام خود داشتند جزء این دلیل که به پیامبر خود اقتدا کرده باشند. خودتان خوب می دانید تنها دلیل این ازدواجها عقب ماندگی فرهنگی و هوا و هوس است.

دوست عزیز ! فکر کنم که با این توضیحات و دلایل پست قبلی قانع شده باشید . هر چند که می دانم نشدید. باز هم از اینکه همراه من هستید سپاسگذارم. بدانید حساب شما با آن بی ادبان جداست. بی صبرانه منتظر نقدهای شما هستم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ به خس و خاشاک:

 

دانشجویی ساده ام و جیره خوار کسی هم نیستم !

 

اربابان شما مثل سگ پشیمانند

 

از اینکه این اسم را برای خودتان انتخاب کرده اید متاسفم. لازم است بدانید من یک دانشجوی ساده ام که اتفاقا در منطقه محرومی هم زندگی می کنم. بنده در خانواده ای سیاسی بزرگ شده ام و همه سختی هایی که درراستای برپایی و به ثمر نشستن این انقلاب انجام شده است را با گوشت و پوست خود احساس کرده ام. من در خانواده ای بزرگ شده ام که شهید، جانباز ، اسیر و ایثارگری را به خوبی درک می کنم. آنقدر هم مطالعه و تحقیق داشته ام که بدانم که امثال موسوی چه قدر شبیه بنی صدر هستند . اکنون که همه از توطئه اربابان شما علیه نظام آگاه شده اند دیگر نباید فریب خوردگانی چون شما این قضایا را مطرح کند. اربابان شما مثل سگ پشیمانند و آنوقت شما خس و خاشاکها دم از عدالت می زنید. همه نوشته های من از اعتقادات عمیق من سرچشمه می گیرد و برای نوشتن این مطالب از کسی پول نمی گیرم. شما نمی توانید با من وارد بحث شوید چون اصولا طرفداران موسوی هیچ دلیلی برای کارهای خود ندارند.چون واقعا خس و خاشاک هستند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ به نوشین خانم:

 

ایران جای نظرات ماکس وبری نیست

 

متاسفم از اینکه همچین آدمی در جامعه ما زندگی می کند . من اصولا با کسی که نه دین دارد و نه آخرت را قبول دارد وارد بحث نمی شوم. کسی به پیامبر خود توهین می کند چگونه می تواند از سنت ایشان سخن بگوید؟ انسانهایی مثل این خانم دین را تا جایی قبول دارند که از هوا و هوس خودشان جلو گیری نکند. سر کار خانم ! نظرات ماکس وبری برای مردمان اروپا و غرب است. لازم است بدانید اینجا ایران است . ایران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ به بی ادبان:

 

با فحش و ناسزا از اعتقاداتم برنمی گردم!

 

توهین کنندگان ناموس ندارند

 

هر چه قدر اندیشیده ام ندانستم که من چه پاسخی می توانم برای شبه انسانهایی که از ادب و تربیت محرومند، برای کسانی که انگار در جنگل بزرگ شده اند، برای کسانی که بی پدر و مادر و همانند بچه های سر راهی بزرگ شده اند داشته باشم. در طول ایام انتخابات و بعد از ان متاسفانه به خاطر اعتقاداتم حدود 65 مورد فحش و ناسزا شنیدم . و تا الان با همه سختی ها تحمل کرده ام. بسیاری از دوستان می گویند من چرا آنها را پاک نمی کنم ، اکنون در جواب می گویم: می خواهم آنها تا ابد بمانند  و در آینده بدانم که چقدر برای پرورش اعتقاداتم فحش وناسزا شنیده ام. وقتی که عصبانیت این عده را می بینم ، آن وقت می دانم چقدر در نوشته هایم پیشرفت کرده ام. دادن پاسخ به این فریب خوردگان دردی را از من دوا نمی کند ، فقط می خواهم بک بار برای همیشه بگویم که بداند با فحش و ناسزا از اعتقاداتم بر نمی گردم ، چون با اینها بزرگ شده ام. و مطمئنم بیشتر انها نیز درست است. من فکر می کنم آنهایی که فحش ناموس می دهند اوصولا خودشان بی ناموس هستند یا بی غیرت تشریف دارند. شاید بعداز این پست هم کسانی بخواهند که بازم ناسزا بگویند . اما از همین جا می گویم هر فحش وناسزایی که به من می دهید قطعا لایق پدر و مادر خودتان می باشد..

پس توهین نکن هموطن.

 

از همه دوستانی که درپست قبلی با نظرا ت جالب خودشان مرا شرمنده کردند سپاسگذارم. از همین جا ضمن خوشامد گویی به دوستان جدید ، ماری خانم – ستاره شب- آقا امیر- نیلوفر خانم- هستی خانم و مریم خانم به عرض آنها می رسانم که من شما را با افتخار و با کمال میل لینک کردم. امیدوارم  همیشه همراه هم بمانیم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 13:8 |
 

شباهتهای موسوی و بنی صدر

 

دوشنبه هشت تیر ساعت 10 شب را نشان می دهد. اخبار شبانگاهی اعلام می کند که صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان تایید شده است. خوشحال شدم و یک نفس راحت کشیدم. ولی وقتی اتفاقات بعد از انتخابات را در ذهنم مرور می کردم، نمی دانم چرا ناگهان حوادث سال 60 در نظرم مجسم شد. ناگهان این موضوع ذهنم را مشغول که وقتی هیچ شبهه ای در نتخابات نبوده است، پس چه کسی باید جواب این خونهای ریخته شده را بدهد؟؟ مسئول خسارات وارده بر اموال عمومی و بیت المال کیست؟؟ وجهه بر باد رفته بین المللی کشور چگونه باید جبران شود؟؟  وقتی دنبال مقصر می گردی ، همه راهها به کسی ختم می شود به نام میرحسین بنی صدر( ببخشید میرحسین موسوی). وقتی تاریخ را مرور می کنیم، می بینیم که وقایع چند روز اخیر بعد از انتخابات چه قدر به وقایع سال 60 شبیه است. آن زمان هم همه ماجراها به یک سید دروغین ختم می شد به نام بنی صدر. وقتی که زیاد این دو شخصیت را حلاجی می کنیم، می بینیم که چقدر به هم شبیه هستند. که به چند نمونه اشاره می کنم:

بنی صدر نزدیک 10 سال یکی از وفادارترین یاران امام بود و یکی از عناصر اصلی انقلاب به شمار می رفت، ولی در مقابل قانون و عدالت ایستاد و در برابر امام قرار گرفت. دقیقا شبیه همین اتفاق ، موسوی هم 8 سال نخست وزیر و از نزدیکان رهبری در دوران دفاع مقدس بود. ولی اکنون رودر روی رهبری قرار گرفته است.

بنی صدر بعد از عزلش از ریاست جمهوری خیابانها را به آشوب کشید و به خانه های تیمی منافقین پناه برد. هزاران نفر در 30 خرداد 60 کشته شدند. آشوبها چند روز در خیابانها ادامه داشت و خسارات سنگینی به جمهوری اسلامی وارد شد. دقیقا همین کار را موسوی بعد از شکست در انتخابات انجام داد و با رهبری اغتشاشگران و هدایت آشوبها تهران را به خاک و خون کشید. و او هم مثل بنی صدر به عوامل آمریکایی و انگلیسی در خارج و ضد انقلابها در داخل پناه برد.

بنی صدر مدام سادات بودن خود را به رخ مردم می کشید و از رای 10 میلیونی خود برای سرکوفت زدن بر رقبای سیاسی خود استفاده می کرد و موسوی هم با اتکا بر پارچه سبز بسیاری را فریب داد و مخالفان با سادات را کافر می خواند.

شباهت دیگر این دو اینست که هر دو در برابر قانون ایستادند و قانون را نقض کردند. موسوی که دولت را بارها به قانون گریزی متهم می کرد، خود یکی از قانون شکنان بزرگ لقب گرفت.

مطالعه بیشتر این دو شخصیت ابعاد جدیدی از اتفاقات و حوادث اخیر تهران را روشن می کند و این یک هشدار برای جمهوری اسلامی است که اگر مراقب نباشیم می شود بعد از 30 سال یک بنی صدر دیگر متولد شود. امسال با سال 60 یک تفاوت عمده داشت . و آن هم اینکه مردی به نام احمدی نژاد در صحنه بود و ملت را از دست بنی صدر دوم نجات داد. خدایا! از اینکه احمدی نژاد را آفریدی، متشکریم!!!

بنی صدر! کجایی که موسوی روسفیدت کرد؟

 

 

قبل از اینکه با لباس زنانه بگریزند:

 

موسوی و خاتمی باید محاکمه شوند!

 

پرونده انتخابات دهم بسته شد. اکنون مسئولان با آرامش بیشتری می توانند حوادث اخیر را بررسی کند . وقت آن است که عاملان اصلی اغتشاشات ، شناسایی و برخورد قانونی با آنها صورت گیرد. این بار نباید سهل انگاری سال 60 را تکرار کنیم. مقصر و مجرم کاملا روشن است. اکنون که دادستان کل کشور هم درخواست کرده است ، باید هر چه زودتر و قبل از اینکه ماجرای بنی صدر تکرار شود و قبل از اینکه موسوی و خاتمی مثل بنی صدر و مسعود رجوی با لباس زنانه کشور را ترک کنند ، باید محاکمه شوند. این دو ملعون باید به جرم هدایت آشوبگران و ریختن خون انسانهای بی گناه و ایجاد هرج و مرج و وارد کردن خسارت به اموال عمومی ، به دست قانون سپرده شوند تا عبرتی برای سایرین گردد. محاکمه این دو سید مردم فریب می تواند مقدمه ای باشد تا مفسدانی چون ، کروبی ، هاشمی ، کرباسچی و ........برای همیشه از صحنه سیاست محو شوند.

فقط یک سوال: آقای موسوی! هنوز هم احساس خطر می کنی؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 23:26 |