تبليغاتX
همه تفکرات من
 

نقش امام خامنه اي در دفع فتنه 88

 

با نگاهی به تحولات سه دهه گذشته جمهوری اسلامی ایران، در می یابیم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، غرب که الگوی انقلاب اسلامی را در مقابل لیبرال دموکراسی خود می‌دانست، به طور همه جانبه سعی در مخدوش کردن وجهه این انقلاب و نظام نو پای برآمده از متن آن داشت تا مانع از الگودهی ملت ایران به دیگر ملت‌های جهان، برای شکستن ساختار از پیش طراحی شده نظم جهانی شود؛ اما شکست‌های پی در پی نظام سلطه از جمهوری اسلامی ایران طی 32 سال گذشته و پیشرفت‌های چشم‌گیر ایران در این مدت، منجر به طراحی و اجرای شیوه‌های نوین در مواجهه با ایران شد.

پیشرفت در عرصه‌های گوناگون علم و فناوری، تثبیت راهبرد تهاجمی در سیاست خارجی و به انفعال کشاندن قدرت‌های استکبار، عدم تمکین ایران در قبال فشارهای بیرونی، تلاش برای گسترش هر چه بیشتر جبهه مبارزه علیه رژیم غاصب صهیونیستی، قدرت‌های استکباری به ویژه آمریکا را به تلاش برای تلفیق گزینه‌های سخت، نیمه سخت و نرم علیه ایران وادار کرد، به این امید که بتوانند پروژه تغییر رفتار نظام اسلامی را به عنوان گام اول پروژه تغییر به ثمر برسانند.

تجربه دوران حاکمیت جریان دوم خرداد که جورج بوش پسر هنگام ترک کاخ سفید آن را دورانی خوش خواند و از بابت به پایان رسیدن آن ابراز تاسف کرد، آمریکا و متحدانش را به این نتیجه رساند که بهترین و کوتاه‌ترین روش برای ایجاد تغییر در رفتار ایران اسلامی، سرمایه‌گذاری بر روی جریان ساختار شکن و غرب‌گرای داخل ایران است که در طول دوران گفتمان اقتصادی و گفتمان سیاسی خود به خوبی نشان داده بود، روش‌ها و اهداف خود را کاملاً بر مطلوب‌ها و نیازهای غرب منطبق کرده است.
مطابق اسناد موجود، کشورهای غربی و در رأس آنها دولت آمریکا بر مبنای مجموعه‌ کدهایی که از داخل ایران دریافت کردند به این نتیجه رسیدند که مقطع انتخابات ریاست‌جمهوری دهم در سال 88 بهترین فرصت برای اجرای کودتای مخملی در ایران است که در مقاطعی چون سال‌های 76، 80 و 84 شرایط را برای اجرای آن مناسب ندیده بودند.
در واقع غربی ها با محاسباتی اشتباه سال 88 را بهترین زمان برای کلید زدن پروژه کودتای خود انتخابات نمودند، از این رو از مدت ها قبل به تحریک و آماده سازی مردم و مخالفین نظام جمهوری اسلامی، در جریان انتخابات 88 پرداختند.
آن چه فردای پس از انتخابات سال 88، را رقم زد فرصتی بود که از سال‌ها و با برنامه‌ریزی مدون و منسجم بیگانگان و طمع و همراهی عناصر فریب خورده داخلی ایران فراهم آمد. فضای مطلوب سوء استفاده بیگانگان از طریق حاکم شدن فضای غیر عقلانی و تهییج احساسات، نادیده گرفتن تذکرات حضرت امام خامنه ای و قواعد و اخلاق انتخاباتی و مصالح انقلاب، مهیا شد تا دشمنان به پیاده‌سازی سناریوی از پیش تعیین شده خویش بپردازند.
در تمام ایام فتنه ۸۸،‌ فتنه‌گران از حمایت بی‌دریغ غرب به ویژه آمریکا، انگلیس و اسرائیل برخوردار بودند. در وهله اول، مذاکرات هسته‌ای با ایران که دور اول آن در ژوئن ۲۰۰۸ آغاز شده بود و غربی‌ها در آن به صراحت گفته بودند چاره‌ای جز پذیرش برنامه غنی‌سازی ایران نمی‌بینند برای مدتی حدود دو سال متوقف شد.
البته باید متذکر شد که بررسی دقیق و موشکافانه فتنه 88، نشان می‌دهد عملکرد و سخنان سران داخلی و خارجی فتنه، الگوبرداری کامل و دقیق از تئوری‌های از پیش طراحی شده انقلاب‌های مخملی در مراکز تولید توطئه سیستم‌های جاسوسی خارج از کشورایران، از جمله تئوری مبارزات خشونت پرهیز و روش‌های مسالمت‌آمیز نافرمانی مدنی کسانی چون جین شارپ بوده است که در تمام نمونه‌های قبلی خود از جمله موارد اجرا شده در اروپای شرقی و آسیای میانه به صورت "انتخابات محور" عمل کرده است.
در جریان فتنه 88 بسیاری دچار لغزش شدند و فرصت انتخابات را به یک فضای پرالتهاب و تهدید تبدیل کردند و در ظهر عاشورا به خیابان های تهران(پایتخت ایران) آمدند و اغتشاشات گسترده ای را به راه انداختند. حاضران در صحنه و خبرنگاران رسانه‌های مختلف، تعداد این عده را از چند صد نفر تا چند هزار نفر گزارش داده‌اند که با شعارهای توهین‌آمیز و آتش‌زدن اموال عمومی همراه بود، و این تحرکات در شرایطی روی داد که اکثر ایرانیان محب اهل بیت در مراسم گوناگون و آئین‌های عزاداری امام حسین(ع) شرکت داشتند.

البته در ظهر روز عاشورای 88 دو نوع آدم به خیابانهای تهران آمده بودند: یکی به عشق امام حسین(ع) و دیگری برای اهانت به مسئولان کشورایران و خالی کردن خود. محرک گروه اول، عشق امام حسین(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) بود که در خون ایرانیان جریان دارد و محرک گروه دوم، شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی از لندن و واشنگتن و لس‌آنجلس.
صحنه ای که بسیار دردناک بود، هنگام اذان ظهر بود که گروه اول به یاد نماز آخر امام حسین(ع) زیر تیرباران سپاه عمرسعد؛ نماز جماعت اقامه کردند، درحالیکه گروه دوم، نماز جماعت گروه اول را سنگباران کردند.
اگرچه استکبار جهانی به سرکردگی شیطان بزرگ و صهیونیزم غاصب بعنوان طراحان اصلی فتنه 88، اعتقادات و ارزشهای دینی ملت ایران را هدف گرفتند و در طول 8 ماه تمامی مبانی نظام و انقلاب را توسط ایادی مزدورشان به چالش کشیدند، اما با خلق حماسه بزرگ نهم جدی و 22 دلو طومار دسیسه ها و حجم سنگین توطئه ها در جنگ نرم، پیچیده و بافته های شان، پنبه و از هم گسسته شد.
در حماسه 9 جدی و در حضور بی‌سابقه مردم در خیابان ها و محکوم نمودن جریان فتنه، غبار فتنه فرونشست و عناصری که بر این گمان بودند که از طریق این فتنه و با کمک فریب‌خوردگان در خیابان‌ها می‌توانند کودتای مخملی را در ایران پیاده کنند و انقلاب را به مخاطره بیندازند، ناکام ماندند.
همچنین نهم جدی(دی) یک روز بزرگ تاریخی است که "تولی و تبری" مردم را نشان داد و دو حرف کلیدی مردم یکی تولی بود که عکسی جز عکس رهبری در میان انبوه جمعیت دیده نمی‌شود و دیگری تبری بود که با تصاویر سران فتنه و شعار علیه آنها به نمایش گذاشته شد و در واقع پس از اتفاقات روز عاشورای ۸۸ پرده دیگری نبود که برای مردم بالا برود.
دولت اسلامی ایران این پیروزی عظیم را مدیون روشنگری‌های حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای می داند که با درایت، پايگاه اجتماعي سران اصلاحات را دچار ريزش شديدی كرد؛ به طوری كه اعتراضات خيابانی آنان به جمعيتی اندک و هتاک محدود شد.
مَخلَص كلام اينكه برنامه‌ريزی راهبری آیت الله العظمی امام خامنه ای برای شفاف‌سازی فضای غبارآلود فتنه 88 در مدت 8 ماه به گونه از سوی ايشان تنظيم شده بود كه گام به گام مردم را به پيش مي‌برد و با افزايش بصيرت، زمينه برای دفع فتنه آماده می‌شد؛ واقعه‌ای كه سرانجام در 9 جدی متبلور شد و شد آنچه بايد می‌شد و وعده "ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم " بر همگان عيان شد.
در حقیقت بررسی مواضع حضرت امام خامنه ای در ماه های بعد از انتخابات نشان می‌دهد كه ايشان تلاش بسياری انجام دادند تا در راستای سياست "جذب حداكثری "، افراد و گروه های مختلف سياسی در زير پرچم جمهوری اسلامي ايران باقی بمانند و به فعاليت بپردازند ولی برخی شخصيت های سياسی، بدون توجه به خواست ملت و رهنمودهای معظم له، فضا را به سمتی بردند كه نهايتاً منجر به حذف خودشان از صحنه سياسی جمهوری اسلامی ایران شد.
بازخوانی نقش حضرت امام خامنه ای در شكل‌گيری حماسه نهم جدی شايد برای توصيف این روز و نقش معظم له در شكل‌گيری و بروز آن، استفاده از طبع الهي "حافظ " بی‌مناسبت نباشد؛ به خصوص آنكه ماجرا دقيقا درباره گذر از يک ايام سخت و فتنه‌گون آن هم به ياری "يار " باشد: "

عکسهای دیده نشده از آیت اله خامنه ای !

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 10:22 |
 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم!

 

ماه خرداد براي هرکسي که درباره تحولات سياسي کشور، تأملاتي دارد، يادآور خاطرات فراوانيست. خاطراتي که خرداد و حوادث آن وجه جدايي ناپذير و البته مهم تمام آنهاست.خاطرات خردادي ما، اگر دقيق تر نگاهشان کنيم، سه عبارت گفتمان اصلاحات، گفتمان عدالت و فتنه را در عمق تمام حوادثشان دارند.خرداد، يک بار در سال 76 شاهد زايش گفتماني به نام اصلاحات است که با شعار آزادي، عنان قوه مجريه را به دست گرفت و همين گفتمان طي 8 سال حاکميت خود، منشأ حوادث فراواني بود و به مرور چنان دگرديس شد که از "آزادي" به "فتح نظام" رو کرد و چهره هايش بعدها و در خردادي ديگر، ماحصل تمام افکار اصلاح طلبانه خود را در ماجرايي به نام "فتنه" بروز دادند.خرداد اما سمت و سوي ديگري هم دارد. خرداد شاهد بروز گفتمان عدالت و بر سر کار آمدن مردي است که بعدها يارانش تبديل به اصلي ترين چهره هاي بند شده به گفتمان او شدند.البته خردادي که ما از بر سر کار آمدن گفتمان عدالت در سال 84مي شناسيم به مراتب مهربان تر از خردادي است که در دو مقطع سال هاي 76 و 80 به ياد داريم. دو خردادي که اصلاح طلبان و تفکرات آنها مسبب شکل گيري آنها بودند.

خرداد اما بسيار بيشتر از آنکه براي سياسيون يا تأمل کنندگان در رخدادهاي کشور، يادآور خاطرات پر حادثه اش باشد، براي تاريخ و هر ذهن جويايي که بخواهد واقعيت ها را ببيند يک درس بزرگ دارد و آن درس خردادي، ايستادگي مردم بر سر ارزش ها و نظام ولايي است. مردم ايران در تمام اين خردادهاي رفته نشان دادند که حتي اگر به سيدمحمد خاتمي و گفتمان اصلاحاتش رأي 20ميليوني مي دهند و حتي اگر در کنار احمدي نژاد و گفتمان عدالتش مي ايستند و تمام خطرها را صميمانه به جان مي خرند، اما در تمام اين رفت و آمدها و انتخاب ها، بر سر اصول با هيچکس مدارايي ندارند.مردم، گفتمان اصلاحات را با رأي خود بر سر کار آوردند اما در 18تير سال78 هم خود در مقابل فتنه گري برخي چهره هاي مبرّز اين گفتمان ايستادند و در تمام طول سال هاي اصلاحات، شعار "ما اهل کوفه نيستيم، علي تنها بماند"، از دل و زبانشان کنار نرفت.و همين مردم هستند که نشان داده اند در کنار گفتمان عدالت و احمدي نژاد ايستاده اند اما نه به قيمت اينکه فرصت طلبان لانه کرده در کنار احمدي نژاد هرچه خواستند انجام دهند.

ماه خرداد، مردمي را مي شناسد که در مورد رهبرشان با هيچ ديّارالبشري شوخي و مسامحه ندارند و حتي همان هايي را که خودشان و با رأي خودشان به عرصه قدرت فرستاده بودند و بعدها فتنه گريشان را از آغاز22خرداد سال 88 ديدند، با فريادهاي خروشان خود در 9دي کنار مي گذارند.و حالا تمام خردادها با تمام حوادثشان، مردمي را مي شناسند که براي فتنه گران هيچ احساس و عاطفه اي ندارند. خواه اين فتنه گران در حصر باشند، خواه در آزادي و خواه در دولت کنوني.خرداد با اين همه حوادث بيشتر تلخ و کمتر شيرينش، حالا نسلي و مردمي را به تماشا نشسته است که به حادثه هايش خو گرفته اند.

حالا ديگر خرداد و خردادها حتي اگر با اتکا به رأي هاي چند ميليوني خود هم به صحنه بيايند، اين نسل و اين مردم آنها را در مقابل حصن حصين خود در حمايت از نظام و رهبري نگه مي دارد و به استنطاق مي کشانند که "نسبت شما با اين اصول چيست؟"خردادهايي که از اين پس مي آيند سردرگم اند. آنها نمي فهمند که رأي به خودشان را باور کنند يا اين حضور همه جانبه مردم در کنار رهبرشان را. آنها نمی دانند که احمدی نژاد چند سال قبل را باور کنند و یا رییس جمهور فعلی را. دل مردم از دست اطرافیان رییس جمهور خون است  ، ولی آنها به این بی وفایی های خرداد عادت دارند. حتی اگر امروز هم اتفاق ناخوشایندی  از سوی فتنه سبز رخ دهد بازهم ماتحمل ، چون به خرداد پر از حادثه عادت داریم.

ماه خرداد حالا رمزهايي دارد که عده زيادي از آنها که خود را کارکشته سياست و سياست بازي و جنگ رواني مي دانند، از پيدا کردن و يافتن آنها عاجزند.رمزهايي که پاسخ آنها را بايد در مشي و روش مردم ايران در مواجهه با تمام خردادهاي پرحادثه جستجو کرد.

به قلم مجتبی اروجی

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 و ساعت 13:0 |
 

سرنوشت مشابه اکبرهاشمی و زبیر بن عوام !!

 

مختار نامه سریالی هست تاریخی که این روزها از سیما در حال پخش است و بی گمان طرفداران زیادی هم دارد. تاملی بر سریال مختارنامه و شخصیتهای آن و سرنوشت آنان ما را به آنچه که امروزه در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد به فکر فرو وا می دارد تا ببینیم که بعد از گذشت حدود 1400 سال هنوز هم شخصیهای مشابه وجود دارند و اتفاقات مشابهی در حال رخ دادن هست. نکته قابل تاملی که در قسمت اخیر این سریال (پخش شده در مورخه 16 / 10 89 ) دیده می شود، حرفهای رد و بدل شده بین مختار و محمد حنفیه پسر حضرت علی و برادر ناتنی امام حسین بود. در این گفتگو حنفیه در باره زبیر به نقل از حضرت علی گفت: زبیر تا وقتی از صحابه پیامبر بود که پسرش عبدالله پا نگرفته بود. این روایت بی درنگ ما را به به یاد اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص و از یازان نزدیک امام خمینی و از بانیان اصلی انقلاب اسلامی ایران می اندازد. نگاهی گذرا به زندگی هاشمی رفسنجانی و اقدامات وی در این 32 سال نشان از شباهت عجیب او به زبیر دارد.

زبیر بین عوام، از اصحاب و خویشاوندان حضرت محمد پیامبراسلام و یکی از جنگاوران صدر اسلام بود؛ چنانکه به سیف الاسلام (شمشیر اسلام) ملقّب شد. زبیر در نبردهای بدر و یرموک شرکت داشت و در فتح مصر، از خود دلاوری‌ها نشان داد. عمربن خطاب هنگام مرگ، تنها ۶ تن از اصحاب حضرت محمّد را لایق خلافت می‌دید که حضرت علی و زبیر بن عوام در زمره آن شش تن بودند. (اصحاب شورا) از یاران و اقوام وی در غزوه های بدر،یرموک فتح مصرشرکت داشت. پس از آنکه حضرت علی از طرف مسلمانان برای خلافت برگزیده شد، زبیر و طلحه از وی تقاضا کردند که حکومت بصره واهی عثمان جنگ جمل را به راه انداختند.

اکبر هاشمی رفسنجانی نیز یکی از عوامل اصلی پیروزی انقلاب بود و بعد از پیروزی انقلاب به عنوان رئیس مجلس هشت سال و رئیس جمهور به مدت هشت سال ، از نزدیکترین یاران امام در طول جنگ تحمیلی و یکی از حامیان اصلی آیت الله خامنه ای در به دست گرفتن رهبری جمهوری اسلامی بود. امام خمینی در باره هاشمی فرمودند: انقلاب زنده است تا زمانی که هاشمی زنده است.

طلحه و زبیر که از حامیان اصلی حضرت علی بودند و اولین کسانی بودند که با ایشان بیعت نمودند، ولی با گذشت زمان وقتی به اهداف خود نرسیدند ( حکومت بصره و کوفه ) بیعت خود را شکستند و به عایشه دشمن دیرینه ی آل علی پیوسته و جنگ جمل را راه اندازی کردند. آنچه که شباهت هاشمی با زبیر را بیشتر نشان می دهد گمراه شدن هر دو به وسیله فرزندانشان بود. بعد از شکست هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 در مقابل احمدی نژاد، فساد مالی و اقتصادی مهدی هاشمی افشا شد و این سرآغاز انحراف اکبر هاشمی ار مسیر انقلاب و رهبری بود. هاشمی باید از بین دین و انقلاب و فرزندانش یکی را انتخاب می کرد. بعد از سال 84 مهدی پای پدر نشست و سرانجام مثل عبدالله پدر را از راه به در کرد. همدستی هاشمی با سران فتنه در سال گذشته و حمایتش از فسادی مهدی باعث طرد شدن او از بین مردم شد. هاشمی با آنکه از حامیان اصلی آیت الله خامنه ای بود ، ولی با نامه نگاری درست یک روز قبل از انتخابات و انتقاد از رهبری شعله ی فتنه را روشن کرد. هاشمی که مانند زبیر موافق اشرافی گری و اختلاف طبقاتی است ، سرانجام در نامه ای به رهبری اعلام کرد که نمی تواند بین فرزندان خود و انقلاب یکی را انتخاب کند. هاشمی برای برکنار کردن احمدی نژاد حاضر شد مثل زبیر به منافقین هم متوسل شود. به گواهی تاریخ یکی از عوامل اصلی انحراف زبیر پسرش عبدالله بود.

شاید روزی امام خامنه ای در باره هاشمی چنین بگویند:                                                   

هاشمی از فدائیان جمهوری اسلامی  بود تا زمانی که مهدی پا نگرفته

بود!!

  به قلم مجتبی اروجی

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 13:12 |
 

روایت بازرسان ستاد موسوی از ارائه ی

 

نظرسنجی های دروغین به میرحسین!!!

 

در یکی از شبهای ماه رمضان با یکی از آشنایان به افطاری مجمع تشخیص مصلحت نظام  رفته بودم که دیدم ۴نفر نشسته اند و با هم در مورد انتخابات حرف میزنند گویا ٣تا داشتند برای اون یکی که نبوده و تازه اومده بود اتفاقات را تعریف میکردند مطالب زیر خلاصه مباحث اونهاست که از رده های بالای ستاد موسوی محسوب میشدند

بعد از تمام شدن مباحث اسم اونها را از کسی پرسیدم آقایان عبارت بودند از:

علی هاشمی پسر محمد هاشمی و مصطفی جعفری و آقایان بهرام پور و سالاری

چند روز مانده بود به انتخابات

آمارهایی که از ستاد مشهد میدادند ٩٠ درصد رای مردم برای موسوی بود

ما را برای تائید این آمار و آمارگیری نهایی به مشهد فرستادند وقتی رسیدیم گفتیم بریم دم حرم آمار بگیریم یکی از بچه ها گفت نه ولی گفتیم اونجا بهترین جاست و شلوغ هم هست

از ۴٠٠ نفر سوال کردیم و ٩٠ درصد رای مال احمدی نژاد بود

گفتیم این چه وضعشه پس این آماری که ستاد میداد چی بود؟! گفتیم بریم ببینیم اینجا قمار خونه نداره از اونجا نظر سنجی کنیم!!!

رفتیم وکیل آباد و پاساز زیتون اونجا هم ٧٠ درصد رای مال احمدی نژاد بود

زنگ زدیم به علی قمپو(علی صفریان که در فامیل به دلیل چاقی به علی قمپو معروفه) گفتیم بابا اینجا اوضاع اینطوریه حالا چیکار کنیم اگه ما این آمار را بفرستیم به ستاد فحش خوردنش مال ماست علی صفریان گفت من سمنان هستم اینجا هم اوضاع همینطوره خودتون آمار را درست کنید !!!!!!!!  ما هم نشستیم با هم آمار را کم و زیاد کردیم که حدود ٧٠ هشتاد درصد برای موسوی باشه و باقیش هم مال بقیه

شب شده بود میخواستیم برگردیم که از تهران زنگ زدند و گفتند به روستاهای اطراف مشهد برید و اونجا هم آمار بگیرید برای ما خیلی مهمه اما ما چون حال نداشتیم گفتیم آمار اونجا را هم خودمون درست میکنیم زود تر میریم تهران که علی زنگ زد و گفت فلان روستا را حتما برید چون اونجا یه آشنا هست و اگه نرید خبر میده و بد میشه برای همین رفتیم

اول از یه روستای سر راه نظرسنجی کردیم که همه احمدی نژادی بودند بعد به اون روستایی رسیدیم که توش آشنا داشتیم اونجا چون طرف کار کرده بود رای موسوی بالا بود و لازم نشد دستکاری کنیم آمار اون روستا را درست زدیم و برای روستای قبلی هم همون آمار را زدیم راه افتادیم اومدیم

مکالمات بالا کاملا نشان دهنده این هست که چرا موسوی اینطور آمار غلط میداد و از خودش مطمئن بود چون خودش تیم نداشت و حلقه هایی که احاطه اش کرده بودند داشتند او را باد میکردند تا جلوی نظام بایسته و برای همین از چند ماه قبل از انتخابات قرنطینه بود تا خارج از خواست اونها نظری و حرفی بهش منتقل نشه

یکی از وزرای موسوی نقل میکرد که من ۶ ماه قبل از انتخابات از موسوی وقت خصوصی میخواستم ولی هرکار کردم گفتند فقط عمومی میشه بیاید

زنگ زدم به مهندس و گفتم ۲ تا توصیه بهت میکنم

۱به خاتمی نچسب خاتمی آدم کثیفیه اگه میای تنها بیا

۲.مراقب باش اون پوست خربزه ای که فائزه زیر پای باباش انداخت زیر پای تو نندازه

که هر سه تا هم اتفاق افتاد

این خاطره به خوبی نشان دهندی این است که عروسک گردان کس دیگری بود و عده ای فقط آلت دست بودند ولی فکر میکردند در حال نقش آفرینی هستند 

بیشتر نیز تنی چند از متهمان حوادث پس از انتخابات به آمار سازی و ارائه نظرسنجی های غلط به موسوی اعتراف کرده بودند و همچنین از ستادهای موسوی اسنادی در این باره کشف شده بود. به هر حال گرچه طرفداران افراطی موسوی این آمارها را قبول ندارند و همچنین در جهل خود باقی خواهند ماند.

منبع:http://lord3m.persianblog.ir/

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لطفا در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید

 

نظر شما در باره محاکمه موسوی و کروبی چیست؟؟

 

توجه: برای شرکت در نظر سنجی به سمت راست صفحه و زیر پیوندها مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 و ساعت 16:56 |

 

یکسال پس از فرار....

..

مهدی هاشمی کجاست؟؟؟

 

15 ماه از انتخابات دهم ریاست جمهوری می گذرد. گرچه آنچه که در این 15 ماه رخ داد زیانهای جبران ناپذیری به حیثیت و وجهه جمهوری اسلامی وارد ساخت ، اما حداقل این مزیت را داشت که دست برخی آقازاده ها و گردن کلفتها که به خاطر پاره ای مسائل از مصونیت سیاسی و قضایی برخوردار بودند برای مردم رو شود. یکی از این افراد کسی نیست جزء آقازاده معروف مهدی هاشمی رفسنجانی پسر گرامی اکبر آقا رئیس مجلس و رئیس جمهور سابق و رئیس مجمع تشخیص و رئیس مجلس خبرگان فعلی ( بخوانید نفر دوم نظام).

مهدي هاشمي كه سال گذشته و در جريان فتنه‌هاي پس از انتخابات و پس از مطرح شدن شائبه‌هايي درباره نقش وي در اغتشاشات از كشور خارج شده بود، هنوز به کشور باز نگشته است. شهريورماه سال 88 در حالي كه مطالبات مردمي براي دستگيري عوامل اغتشاشات و ناامني‌هاي حوادث پس از انتخابات آغاز شده بود، مهدي هاشمي به يك باره كشور را به مقصد لندن ترك كرد. بسياري از مردم و كارشناسان، رفتن مهدي هاشمي به لندن را با مسائل مطرح شده درباره وي مبني بر دست داشتن در اغتشاشات پس از انتخابات، بدون ارتباط نمي‌دانستند و خواستار بازگرداندن وي به ايران براي حضور در دادگاه بودند. اما مسئولان دانشگاه آزاد سفر وي را به لندن سفري كاري و در قالب ماموريت اين دانشگاه عنوان كردند، دفتر هيئت‌امناي دانشگاه آزاد با دفاع از مهدي هاشمي (رئيس اين دفتر) با صدور اطلاعيه‌اي سفر وي را يك "مأموريت سازماني " عنوان كرد. ولی مسئولان دانشگاه آزاد نگفته اند که چرا به یک باره و آن هم در چنین اوضاع و احوالی آقازاده را به ماموریت فرستادند و حالا چرا این ماموریت یکسال به طول انجامیده است؟؟؟اما كريم زارع معاون پارلماني دانشگاه آزاد در 2 نوبت در اظهار نظر خود در يك سال اخير اعلام كرده است كه هنوز اطلاع دقيقي درباره جزئيات اين مأموريت ندارد.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني نيز پنجم آذر 88 در جمع دانشجويان مشهدي و در پاسخ به سوالات متعدد از وي كه خروج مهدي هاشمي از كشور را با پرونده‌هاي وي در دادگاه مرتبط مي‌دانستند، اعلام كرد كه "خيال مهدي از پرونده‌هايش راحت راحت است. به او گفته‌ام بماند دكترايش را بگيرد. " ولی اکبرآقا این توضیح را نداد که چراحالا به فکر دکترای آقا مهدی افتاده است؟؟؟؟ اگر آقا مهدی جرمی مرتکب نشده است چرا نماند تا از خود دفاع کند؟؟ آیا اخذ مدرک دکترا از آبرو و حیثیت آقازاده مهمتر است؟؟؟!!

اما صحبت‌ها در خصوص دلائل حضور مهدي هاشمي در لندن و عدم بازگشت وي به كشور ادامه داشت تا اينكه فروردين 89 خبر صدور حكم جلب مهدي هاشمي در جلسه مشترك آيت‌الله صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه و جمعي از نمايندگان از جمله اعضاي كميسيون حقوقي و قضايي مجلس اعلام شد.

آنچه که برداشت می شود اظهارت ضد و نقیضی است که به مجرم بودن مهدی هاشمی دامن می زند. سکوت معنادار جاسبی رئیس دانشگاه آزاد ، و اظهارات غیر قابل باور آقای هاشمی در مورد مدرک دکترا و اظهار بي‌اطلاعي كريم زارع مسئول رده‌بالاي دانشگاه آزاد از جزئيات اين مأموريت نيز در نوع خود عجيب و غيرقابل توجيه است. و همه و همه بر این موضوع صحه می گذارد که اگر ریگی به کفش آقازاده نیست چرا بازنگشته و از خود دفاع نمی کند؟؟؟ به قول معروف آنکه حساب پاک است ، از محاسبه چه باک است!!  این طور نیست آقا مهدی؟؟؟؟

 مهدی هاشمی رفسنجانی

چرا آقازاده دستگیر نمی شود؟

 

مدتهاست که در مقابل یک سوال تکراری جواب تکراری می شنویم.  چرا عوامل فتنه دستگر نمی شوند؟؟؟ و جواب می شنویم: به خاطر مصلحت نظام.

جناب آقای آیت الله لاریجانی ! رئیس محترم قوه قضائیه! نمی دانم تا کیباید ین جواب تکراری را بشنویم؟؟ مصلحت نظام تا کی؟؟ اکنون که پس از گذشت یک سال همه چیز به وضوح آشکار و جرم آقایان محرز شده است چه مصلحتی است که امثال مهدی هاشمی در لندن بنشیند و به ریش ما و دستگه قضایی بخندد.؟؟؟ نمی دانم چه مصلحتی است که جوان نادانی که در خیابان فقط چند شعار از روی جاهلی داده است باید پای چوبه دار برود ، ولی امثال کروبی و موسوی و خاتمی که ملیاردها دلار از کشورهای بیگانه پول گرفته اند تا جمهوری اسلامی را سرنگون کنند باید راست راست بگردند و به پررویی خود ادامه دهند؟؟؟؟ این چه مصلحتی است که دانشجوی ما به خاطر هیجانات جوانی در خوابگاه و حریم خصوصی خود به وحشتناکترین شکل مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و کسی هم ککش نمی گزد ولی سرانه فتنه هر روز آزادتر از دیروز افطاری می دهند و بگو و بخند راه می اندازند و بعد هم در کمال وقاحت از سپاه و بسیج این دو نهاد مقدس شکایت می کنند؟؟؟؟

جناب رئیس ! سوال ما اینست که آیا واقعا دستگیری مهدی هاشمی سختر از دستگیری ریگی و جزایری است؟؟ همه ما خوب می دانیم که سبازان گمنام امام زمان می توانند در سریعترین زمان ممکن هاشمی را به کشور بازگردانند اگر شما بخواهید. مجازات مهدی هاشمی و خانواده هاشمی می تواند دوباره اعتماد از دست رفته مردم به جمهوری اسلامی را بازگرداند.

   حضرت آيت الله لاریجانی! شما كه رييس جمهور منتخب ملت را توصيه به بكارگيري ادبيات مناسب مي كنيد! لطفا به مردم ايران پاسخ دهيد كه معني استقلال و اقتدار دستگاه قضايي اين است كه يك آقازاده متهم به انواع جرائم با وجود صدور حكم جلب! در كمال آرامش به دهن كجي خود به قانون و دستگاه عدالت نظام ادامه دهد و به ريش اين ملت و دستگاه قضايي آن بخندد و بر عگس افراد بدون پارتي ولو مجرم در سريعترين زمان و با شديدترين وجه ممكن دستگير ، زنداني ، محاكمه و مجازات شوند؟ دل ما از این مصلحت خون است. لطفا کاری بکنید.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 و ساعت 14:58 |
 

مشت آهنین مردم بر دهان سران فتنه

 

پایان توهم سبز

 

اینجا ایران است. 22 بهمن 88. جمعیت عظیمیی را می بینیم که فوج فوج به خیابانها می آیند. آنها می آیند تا خیلی چیزها را ثابت کنند. مردان غیور سرزمین من با دلی پر از خون از دست فتنه گران و وطن فروشان می خواهند ثابت کنند که پر شورتر از همیشه پشت رهبر خود ایستاده اند.آنها آمده اند تا مشت محکمی بر دهان یاوه گویان خارج نشین بکوبند. آنها آمده ان تا ثابت کنند که جنبش سبز یک توهم باطل است. مردم آمده اند ولی نه نمادی بر دست دارند و نه جایی را آتش می زنند . آنها آمده اند تا دهان خیلی ها را ببندند. 22 بهمن به نیمه های ظهر رسیده است. 5 میلیون نفر آمده اند . ولی نه از کیک و ساندیس خبری هست و نه از ساندویچ. حماسه امسال را نمی توان با کلمات توصیف کرد فقط می توانم بگویم اینجا ایران است. ایران.

 

به تشییع جنازه جنبش سبز خوش آمدید

مردان خداجوی موسوی ۲۲ بهمن کجا بودند؟؟

همان طور که قبلا وعده داده بودیم 22 بمن امسال تشییع جنازه جنبش سبزی ها خواهد بود. به یاری خداوند و به همت مردم این امر دیروز تحقق یافت و سبزها علیرغم تلاش گسترده نتوانستند برنامه های شوم خود را پیاه کنند. سبزها که مسیر فلکه دوم صادقیه تا میدان آزادی را برای تجمع خود انتخاب کرده بودند در همین مکان هم با تعداد قلیل حدود 200 نفر ( بله فقط 200 نفر) حضور پیدا کردند که آنها هم با شعارهای مردم انقلابی متواری شدند.  حال سوال این است که عبارت " سبزیم و بیشمار" در کجا مصداق دارد؟؟ آیا 200 نفر بیشمار است؟؟ سوال دیگر آنست که مردان خداجوی موسوی۲۲ بهمن کجا بودند؟؟ این سوالها جوابی ندارد چون هنوز امثال موسوی در توهم به سر می برند. آقایانی که ادعای حقوق مردم را می کنند باید دیروز جواب خود را گرفته باشند. سبزهای به اصطلاح بی شمار در زیز اقیانوس عظیم ملت غرق شدند.آیا 5 میلیون نفر دیروز مردم بودند یا هم جنس بازها و بهایی ها و منافقین و اراذل و اوباشها بی دین؟؟؟؟؟؟

آقایان! اگر مردم با شما ( موسوی) بودند که۲۲ بهمن با چادر از میان جمعیت فرار نمی کردی؟؟  اگر مردم با شما ( کروبی) بودند که ۲۲ بهمن پسرت با ماشین دزدی از راهپیما یی فراری ات نمی داد. به خود بیایید ای توهم زده ها!!!!

جنبش سبز وحشی قبل از اینکه متولد شود تابود شد. خدا نیامرزدش.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 و ساعت 10:27 |

 

شیخ اسباب خنده و شادی!

 

چرا هیچ کس کروبی را جدی نمی گیرد؟؟

 

همه چیز از یک خیال واهی شروع می شود. وقتی که او در انتخابات سال 84 فقط 400 هزار رای کم می آورد و مغلوب می شود. شیخ از همان روزها وارد توهم می شود. توهمی که به درازا می کشد و او را در اعماق چاهها فرو می برد. شیخ یک اصلاح طلب است و لی مجری اصلاح طلب انتخابات را متهم به تقلب می کند.خاتمی اصلاح طلب هیچ وقت از او حمایت نکرد ولی او خود را شیخ اصلاحات می نامد. اراجیف شیخ درباره انتخابات 84 راه به جایی نمی برد. انگار همه می دانند که او وارد توهمی عمیق شده است. به همین خاطر کسی او را جدی نمی گیرد. کروبی از مجمع روحانیون جدا می شود  اقدام به تشکیل حزب اعتماد ملی می کند ولی کک هیچ اصلاح طلبی نمی گزد. انگار بود و نبود شیخ برای دوم خردادی ها تفاوتی نمی کند. کروبی چهار سال انتظار می کشد. او در این چهار سال بیکار ننشست. در انتخابات شوراها  و مجلس هشتم  لیست جداگانه ای می دهد و مدام در بوق کرنا می کند که با اصلاح طلبان به اجماع نخواهد رسید ولی هیچ اصلاح طلبی از این موضوع ناراحت نیست.هیچ کس حاضر نیست با شیخ به اجماع برسد. او به ردصلاحیتها اعتراض گسترده ای می کند و لی بازهم از او حمایت نمی شود. چه غم انگیز است ، هیچ کس شیخ را جدی نمی گیرد.

انتظار به سر می رسد . شیخ از 9 ماه قبل اعلام می کند که در انتخابات دهم شرکت خواهد کرد. در حالی که هیچ کاندیدایی اعلام حضور نکرده است کروبی مدام می گوید که به نفع هیچ کس کنار نخواهد رفت. خاتمی می آید به عنوان نماینده اصلاح طلبان و می رود و میرحسین می آید و لی وجود کروبی برای هیچ کس مهم نیست! از شیخ اصلاحات هیچ کس حمایت نمی کند. شیخ ساده لوح شکست سختی در مناظره ها می خورد. انتخابات هم تمام می شود و پیرمرد بی مخ حتی یک درصد آرا را هم نمی تواند کسب کند. جالب است ، مردم هم شیخ را جدی نمی گیرند.! اعتراض می کند ، شورش به راه می اندازد، بیانیه می دهد، ولی به قول ابطحی ما که طرفدار نداریم. شیخ برای اینکه جدی گرفته شود مجبور می شود در برابر نظام بایستد، تهمت تجاوز بزند، از اسرائیل حمایت کند ، شعار جمهوری ایرانی سربدهد، عکس امام را پاره کند، علیه امام حسین شعار دهد. بله ، اکنون یک عده شیخ را جدی می گیرند. هم جنس بازها، سگ بازها، مطربان و رقاصان فرارری از کشور، سلطنت طلبها، صهیونیستها و غربی ها و فرقه های بهاییت. ولی حتی ضد انقلابهای خارج نشین هم کروبی را به عنوان یکی از سران جنبش سبز قبول ندارند. در کشور هیچ کس بیانیه های پر از غلط املایی شیخ را جدی نمی گیرد! حتی عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی هم به کروبی رای نداده است. او مدام در حال نامه نوشتن است ولی هیچ کس بیکار نیست جواب اراجیف او را بدهد.او پیشنهاد می دهد با نماینده نظام مناظره کند ، و بسی مردم را می خنداند. مردم هنوز مناظره های شیخ را در دوران انتخابات را به یاد دارند. گلیم پاره و کف دهان و آن بیانیه ی شش خطی که برای خواندن آن شیخ جان به لب شد. حالا شیخ تنها ست. نه دنیا را دارد نه آخرت را.

ولی خداوکیلی چیزی که در این ایام تلخ سیاسی مردم را شاد و سرحال نگه داشته طنز ها و اقدامات خنده دار کروبی است که هر از چند گاهی با حرفهای خود ما را می خنداند. خدا پدرت را بیامرزت شیخ.

راستی شیخ ! از شهرام جزایری چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   

 گوش ات با من است شیخ!؟

 

 

کروبی چه کسانی را " مردم " می نامد؟

 

کروبی در آخرین اظهار نظر خود گفته است که در برابر حقوق مردم معامله نخواهد کرد. و همچنین گفته .. چه داوری بهتر از مردم». در این جمله به تنهایی چندین غلط وجود دارد؛ اگر مردم داورند که تو را از 4 نفر، پنجم نکردند که کردند. از قزوین بیرون نکردند که کردند. تو را سوژه جوک‌های‌شان نکردند که کردند. علیه تو شعار درست نکردند که کردند. جلوی اعتماد ملی تجمع نکردند که کردند. در نمایشگاه مطبوعات، یک چیزهایی نثارت نکردند که کردند. کارهای بامزه تو را برای یکدیگر بلوتوث نکردند که کردند. با وجود تو ملانصرالدین را فراموش نکردند که کردند. تو را در 9 دی بی‌سواد معرفی نکردند که کردند. گذشته از مردم، دوستان قدیمی‌ات مثل حمید روحانی و رحیمیان تو را رها نکردند که کردند. مواضع‌ات را دشمن‌پسند تلقی نکردند که کردند. برای متنبه شدنت نامه به سویت ارسال نکردند که کردند. سابقه‌ات را برایت ترسیم نکردند که کردند. نامه‌ات به منتظری را که زمان امام نوشته بودی دومرتبه برایت چاپ نکردند که کردند. برای هدایت تو دهان‌شان را مسواک نکردند که کردند.

وقت‌شان را برای تو بیهوده تلف نکردند که کردند. در گوشت یاسین تلاوت نکردند که کردند. بیگانگان اهداف شوم‌شان را روی تو بار نکردند که کردند. تو را برای خود یار غار معرفی نکردند که کردند. اغیار را به جای یار به تو قالب نکردند که کردند. دشمنان در تو طمع نکردند که کردند. تو را به نفع خود مصادره نکردند که کردند. البته دیگر سران فتنه را بیشتر از تو آدم حساب نکردند که کردند. با این کار تو را عصبانی نکردند که کردند. دلارهای آمریکا را به حساب سران فتنه واریز نکردند که کردند. آخرتت را تباه نکردند که کردند. پرونده‌ات را سیاه نکردند که کردند. دروغ‌های تو را حکایت پیراهن عثمان نکردند که کردند. از باصفا بودن تو سوء استفاده نکردند که کردند. فرمول‌های انقلاب نرم را به تو دیکته نکردند که کردند. روی نقاط ضعفت انگولک نکردند که کردند. حس زودباوری تو را تحریک نکردند که کردند. دم پیری تو را شرمنده انقلاب نکردند که کردند. لعن و نفرین ملت را حواله‌ات نکردند که کردند. آفرین سارکوزی را رهسپارت نکردند که کردند. با ضدانقلاب هم‌کاسه‌ات نکردند که کردند.سر مردانت روسری نکردند که کردند. حفاظت از انقلاب را برایت سرسری نکردند که کردند. عاقبت شیخ ساده‌لوح را برایت نقش نکردند که کردند. حرف‌های «هخا» را برایت مشق نکردند که کردند. بر تن کاخ دمشق رنگ سبز نکردند که کردند. سکه فتنه را به نامت ضرب نکردند که کردند. برای آشوب تو را صدا نکردند که کردند. تو را از جبهه حق به سپاه باطل ملحق نکردند که کردند .تو را با تنها یکی، دو درصد رای، محق نکردند که کردند. دوست و دشمن از دستت دق نکردند که کردند. برای من در این وبلاگ سوژه جور نکردند که کردند. وبلاگ مرا بین المللی نکردند که کردند. مرا تا ابد مدیون تو نکردند که کردند.

.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 12:32 |
 

روایت اسدالله بادامچیان از سرگذشت

 

 موسوی در دهه ۶۰

 

اسدالله بادامچیان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتگویی با خبرگزاری فارس نکات قابل تاملی از اقدامات و سرگذشت میرحسین موسوی نخست وزیر ایران در دهه 60 بیان کرده است که بد ندیدم که آن را به چاب برسانم. شاید با خواندن این مطالب آنهایی که هنوز دم از نخست وزیر محبوب امام می زنند در اضهارات خود کمی تامل کنند. باهم خلاصه این گفتگو را می خوانیم.

 

میرحسین از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف بود

آن روز‌ها آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی سردبیر بود و شهید دیالمه متوجه می‌شد که موسوی خط آقای بهشتی و آيت‌الله العظمي خامنه‌ای را در روزنامه دنبال نمی‌کند. دیالمه می‌دید که آقای موسوی روزنامه جمهوری اسلامی را ارگان حزب جمهوری اسلامی نمی‌بیند بلکه ارگان افکار خودش می‌داند منتها چون روزنامه برای حزب است و مدیرمسؤول آن هم مقام معظم رهبری بودند، بنابراین شهید دیالمه می‌دید میرحسین موسوی مسیر دیگری را طی می‌کند به همین علت با آقای موسوی به عنوان کسی که از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف است و از نظر امانتداری، امین نیست مخالف بود؛ همان‌طور که شهید دکتر سیدحسن آیت مخالف بود. شهید دکتر سیدحسن آیت نیز در حزب جمهوری اسلامی با آقای موسوی اختلاف جدی داشت؛ اختلاف او و دیالمه هر دو بر سر دو موضوع بود؛ اول به خاطر اینکه آقای موسوی طرفدار جدی مصدق بود، صفحات روزنامه جمهوری اسلامی تا ایام هفتم تیر که شهادت 72 تن بود، شاهد مقالات گوناگونی در این زمینه است و حتی یک بار مسیح مهاجری با آقای موسوی درباره مسأله سی‌ام تیر بحث جدی کرد. دوم، بر سر افکار نزدیک موسوی به افکار التقاطی گروهک پیمان.

شهید آیت 30 سال پیش گفت که روزی موسوی و رهنورد در مقابل نظام می ایستند!


آقای مهاجری آن زمان عضو شورای مرکزی حزب جمهوری‌اسلامی بود و هنوز آن زمان به این شکل که طرفدار جدی آقای موسوی باشد، نبود. به موسوی علاقه‌مند بود ولی طرفدار سرسخت نبود چون آقای مهاجری انسان شجاعی است و سعی می‌کند حرفش را بزند و نمونه آن هم بعد از انتخابات بود که سرمقاله‌های تندی علیه بی‌قانونی‌ها و عدم تمکین به فرمایشات رهبر معظم انقلاب بعد از خطبه‌های نماز جمعه توسط آقای موسوی و حامیانش نوشت و آورده بود که ولایت‌پذیری این نیست که هرچه ایشان به نفع ما حرف زدند قبول کنیم ولی اگر مخالف ما حرف زدند قبول نکنیم. آقای مهاجری آن زمان هم به آقای موسوی اعتراض کرد که چرا شما آیت‌الله کاشانی را مطرح نمی‌کنید و در نتیجه آقای موسوی نتوانست جواب آقای مهاجری را بدهد و همیشه این بحث تکرار می‌شد چون آقای مهندس موسوی در حلقه پیمان و به این فرد علاقه‌مند بود و آنها را قبول داشت بنابراین یک مشکل آقای دیالمه و آقای آیت با مهندس موسوی طرفداری او از مصدق و پیمان بود که این دو شهید را با موسوی دچار اختلاف کرده بود. شب هفتم تیرماه سال 1360، ‌وقتی در شورای مرکزی مطرح شد که آقای موسوی برای وزارت خارجه انتخاب می‌شود، شهید آیت گفت، من مخالف هستم و در مجلس هم مخالفت خواهم کرد. در آن جلسه از شهید آیت پرسیده شد که دلیل مخالفت شما چیست؟ شهید آیت پاسخ داد، به خاطر اینکه آقای موسوی در خط پیمان است و خط پیمان لاجرم به خط آمریکا می‌انجامد. با همین صراحت، دیالمه هم این تفکر را نسبت به پیمان و دار و دسته‌اش داشت. حالا در اوج این جریانات آقای موسوی مقاله‌ای‌ نوشت و گفت که ما اصلا با حزب جمهوری اسلامی فاصله داریم و نظراتمان فرق می‌کند که البته معلوم بود این حرف‌ها نظرات دیگر دوستان ایشان که خط‌دهی می‌کردند، بود؛ بنابراین شهید آیت گفت: درست است که این آقا[موسوی] عضو حزب است اما در عین حال افکارش، ‌افکاری که در خط ولایت باشد، نیست بلکه به عمل‌گرایی فردی تمایل دارد و هوادار مصدق و جزو حلقه حبیب‌الله پیمان است و در چنین مواردی خودش و همسرش مقابل مجلس خبرگان قانون اساسی می‌ایستند بنابراین، این دو نفر به احتمال قوی در مسیری خواهند رفت که در آینده اگر خودشان را اصلاح نکنند، جلوی نظام هم می‌ایستند. 

 

موسوی و رهنورد می گفتند: در انتخابات خبرگان تقلب شده است!

یک نکته دیگری هم بود و آن مسأله افکار آقای موسوی و خانم رهنورد بود. شما در همین روزنامه جمهوری‌اسلامی در آبان‌ماه 58 بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی مصاحبه‌ای از رهنورد می‌بینید که به صراحت می‌گوید، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی تقلب شده و می‌گوید، من این مجلس را قبول ندارم و ادامه می‌دهد که در این مجلس روحانیون سنتی آمده‌اند و این افرد قانون اساسی ما را سنتی می‌نویسند و به همین علت مجلس خبرگان قانون اساسی را قبول ندارم. حالا هم انتخابات خبرگان انجام شده است و هم امام تأیید کرده و جالب است که انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده و ریاست مجلس خبرگان را هم حسینعلی منتظری برعهده دارد و نایب‌رئیس او، آیت‌الله شهید بهشتی بود و اصلا اداره‌کننده اصلی مجلس آقای بهشتی بود چون ایشان روی قانون اساسی اشراف داشت و اعضای دیگر مجلس از بزرگان و علما بودند. آن‌وقت در چنین موقعیتی خانم رهنورد می‌گوید، در این انتخابات تقلب شده و آقایان بهشتی و دیگر بزرگان چون سنتی هستند، قانون اساسی را سنتی می‌نویسند(!)


افکار رهنورد با افکار شیرین عبادی یکی بود!


 بعد از تشکیل حزب جمهوری اسلامی موسوی هم سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده گرفت اما هنگامی‌ که در روزنامه جمهوری اسلامی بود پنج نفر برای نظارت بر مقالات روزنامه که با مبانی و اساسنامه حزب همراهی داشته باشند، انتخاب شدند؛ شهید اسلامی، مرحوم زواره‌ای، شهید آیت‌ و دو نفر دیگر. آقای موسوی زیر بار نرفت؛ شهید اسلامی موقعی که نشریه مطالبی را ‌نوشت که نسبت به سازمان مجاهدین خلق یعنی گروهک نفاق همراهی داشت، با موسوی برخورد جدی کرد و گفت، به نظر من این فرد افکار منافقین را دارد، آقای موسوی هم نامه‌ای به من که دبیر اجرایی حزب جمهوری اسلامی بودم نوشت، با این مضمون بود که برادر آقای بادامچیان، کار ما به جایی رسیده است که می‌گویند ما در خط نفاق هستیم و... .

البته بعد از هفتم تیر در روزنامه جمهوری اسلامی مطالب زیادی علیه منافقین دیده می‌شود ولی تمایلات عقیدتی‌ای که دیده می‌شد، شهید اسلامی را به این اظهارنظر واداشته بود. کتاب تفسیری از دو آیه قرآن که با نام مستعار «حسین رهجو»، یعنی همان میرحسین موسوی نوشته شده است، آن موقع چاپ شد؛ در این کتاب کاملا افکار التقاطی دیده می‌شود یعنی یک تفسیر چپ از آیات قرآنی است.
‌من این کتاب را دارم و حتی کتاب‌های التقاطی زهرا رهنورد را هم دارم. رهنورد نشریه زن روز را با عنوان «راه زینب» که زیر مجموعه موسسه کیهان بود منتشر کرد و بعد از 3-2 شماره به خاطر اینکه افکار التقاطی در نوشته‌هایش زیاد دیده می‌شد، امتیازش از او گرفته شد. مثلا او در تمایلات خود تاکید بر تک‌همسری داشت و دلیل فقهی آن را هم این آورده بود که خداوند به آدم می‌فرماید: «یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه» و نمی‌فرماید: و «ازواجک» در حالی که قرآن می‌فرماید: «من النساء مثنی و ثلاثه و رباعا»، متن صریح آیه قرآن است و من روزی در یک سخنرانی که سال 59 بود با این خانم بحث کردم، او می‌گفت، اینکه می‌گویند می‌شود دو تا چهار زن گرفت ساخته و پرداخته اسلام فئودالی است (!) من به او گفتم، خانم! شما این را از کجا پیدا کردی؟ گفت: من روی قرآن کار کردم، گفتم: شما سواد عربی نداری؛ چه برسد به سواد فقهی! گفت: از روی ترجمه کار کردم، گفتم: از روی ترجمه این استنباط را کردی؛ آن وقت تمام فقها و علمای مسلط بر فقه و زبان عربی مخالف تو فکر می‌کنند و ضمنا اجتهاد در مقابل نص نمی‌شود؛ مگر با شرط عدالت اما اینکه شما بخواهی بگویی اسلام، دوران فئودالی یا صنعتی و... دارد، حرفی دور از علم و منطق است، زیرا حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه. افکار زهرا رهنورد با افکار خانم شیرین عبادی یکی است به همین علت وقتی عبادی از طرف استکبار به‌عنوان بانوی صلح انتخاب شد و جایزه نوبل گرفت، دار و دسته التقاطی در ایران برایش سوت و کف زدند. خانم رهنورد که آن زمان رئیس دانشگاه الزهرا(س) بود او را به این دانشگاه دعوت کرد ولی دانشجویان علیه شیرین عبادی تظاهرات کردند که رهنورد با عبادی هر دو در زیرزمین دانشگاه از ترسشان مخفی شدند تا اینکه نیروی انتظامی آمد و آنها را بیرون کشید.

با توجه به اینکه استکبار جایزه صلح نوبل را به شایسته‌‌ها نمی‌دهد بلکه برای مقاصد سیاسی خود می‌دهد بنابراین شما هیچ وقت نمی‌بینید به آقای بهشتی، باهنر و دیگر شهدا و علمای ما جایزه داده باشند. این‌بار خانم رهنورد می‌تواند خود را برای گرفتن این جایزه آماده کند؛ پای خودش را روی خون شهدای اغتشاشات اخیر بگذارد و جایزه‌اش را بگیرد.

 امام صریحا با افکار موسوی مخالف بودند!


من معتقدم، وقتی شما به روابط آقای موسوی و بعد به بحث‌هایی که در طول انتخابات شروع و خودش را نخست‌وزیر امام معرفی کرد نگاه کنید جواب خود را می‌گیرید. در حزب بعد از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، سه نفر برای نخست‌وزیری پیشنهاد شدند و رای آوردند؛ آقایان دکتر ولایتی، پرورش و عسکر اولادی گزینه‌های شورای مرکزی حزب بودند که اگر مجلس به هر کدام رای نداد، گزینه بعدی معرفی شود، مقام معظم رهبری که رئیس‌جمهور شدند، آقای ولایتی را معرفی کردند و در روزنامه جمهوری اسلامی هم سه مقاله‌ برای آقای ولایتی نوشته شد، ولی در مجلس افراد تندرو مثل اعضای سازمان مجاهدین به اتفاق لیبرال‌ها نمی‌خواستند آقای دکتر ولایتی نخست‌وزیر شود، در نتیجه مخالفت کردند و رای ندادند.
حضرت امام، آقای موسوی را نه تنها نمی‌شناختند بلکه با افکار او هم مخالف بودند؛ چون موسوی سابقه انقلابی نداشت. مثلا میرحسین در روزنامه جمهوری اسلامی برای انتخابات ریاست‌جمهوری، آقای شیبانی، رضا اصفهانی و یک نفر دیگر را معرفی کرده بود. مرحوم حاج‌سیداحمدآقا خمینی (رض) با من تماس گرفتند و با ناراحتی تمام گفتند، این سه نفر چه معنا دارد که عکسشان را در روزنامه چاپ کرده‌اید؟ گفتم، آقای موسوی چاپ کرده است. در خیلی از موارد، امام نسبت به مطالب روزنامه جمهوری اسلامی در دوران موسوی موضع مخالف داشتند و از طریق سیداحمدآقا به ما منتقل می‌کردند ولی بعد که میرحسین نخست‌وزیر شد، امام با توجه به اینکه از هر دولتی حمایت می‌کردند و نگاه حمایتی داشتند از او هم حمایت کردند. حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در دوران دوم ریاست‌جمهوری خود با توجه به اینکه حضرت امام به ایشان تکلیف کرده بودند نامزد شوند شرط گذاشته بودند که نخست‌وزیر را خودشان انتخاب کنند. وقتی معظم‌له دوباره رای اعتماد مردم را گرفتند معلوم بود که ایشان تمایلی ندارند آقای موسوی نخست‌وزیر شود. خب! موسوی می‌دانست طبق قانون و طبق فرمایش امام، نخست‌وزیر را باید شخص رئیس‌جمهور انتخاب کند و ضمنا رئیس‌جمهور هم موافق انتخاب نخست‌وزیر سابق نیست و طوری فعل و انفعالات کردند در آن قضایا که بالاخره کار به اینجا رسید که آقا این فرد را معرفی کردند.

موسوی در دوره اول 600 مورد تخلف قانون اساسی داشت!


 این آقا بر اساس فشار سیاسی بالا آمد. اگر آقای موسوی واقعا ولایت‌پذیر بود، می‌دانست که امام(ره) فرموده‌اند نخست‌وزیر را رئیس‌جمهور باید خودش انتخاب کند، اگر این فرد، قانون اساسی را هم قبول داشت نباید فشارهای سیاسی را در آن دوران سخت که جنگ بر کشورمان تحمیل شده بود، آنقدر زیاد می‌کرد که نخست‌وزیر بماند. در مجلس هم دار و دسته موسوی به دروغ گفتند، این 99 نفری که رای مثبت ندادند، مخالف نظر امام(ره) عمل کردند. تعدادی از نمایندگان نامه‌ای برای امام(ره) فرستاده و گفته بودند ما مصلحت را بر نخست‌وزیری آقای موسوی می‌بینیم، آقای رضایی هم رفته بود خدمت امام و گفته بود اگر آقای موسوی نخست‌وزیر نشود در جبهه اثرات منفی دارد و عبارتی را آنجا به کار می‌برد که بهتر است خودش آن را بگوید. آقای موسوی هم همراه دوستانش در حال فعالیت برای تدارک فشارهای سیاسی بود. امام(ره) هم به مرحوم سیدفخرالدین حجازی فرموده بودند، من مصلحت نمی‌دانم آقای موسوی نخست‌وزیر نشود ولی نمایندگان مجلس باید به وظایف شرعی خود عمل کنند. اینجا اختلاف شد چون نمایندگان اگر می‌خواستند به وظیفه شرعی خودشان عمل کنند باید به میرحسین رای نمی‌دادند چون می‌دانستند با رئیس‌جمهور تناقض آرا دارد و همچنین می‌دانستند که آقا (رئیس‌جمهور) فهرست 600 مورد تخلف قانون اساسی آقای موسوی در دوران نخست‌وزیری دوره اول را که آقا به او تذکر دادند و او اعتنا نکرده به مجلس داده‌اند. بنابراین دو نظر پیش آمد؛ یک عده در مجلس گفتند: نظر امام این است که مصلحتا آقای موسوی نخست‌وزیر شود بنابراین ما باید رای بدهیم منتها امام نمی‌خواهند مطلبی را به مجلس تحمیل کنند و می‌فرمایند: شما به وظیفه خودتان عمل کنید، یک عده گفتند، خیر، امام (ره) مایل است نظر رئیس‌جمهور اعمال شود و میرحسین رای نیاورد منتها نمی‌خواهند مردم فکر کنند آقا معرفی نکرده بلکه آقا معرفی کند و مجلس به وظیفه شرعی خود عمل کند و رای ندهد. در اینجا قرار شد از امام سوال شود، 4 نفر از بزرگان (آیت‌الله جنتی از شورای نگهبان، آیت‌الله یزدی، ‌نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، آقای ناطق نوری از فراکسیون داخلی مجلس و آیت‌الله مهدوی کنی) قرار شد با حضرت امام حرف بزنند و تکلیف شرعی نمایندگان را مشخص کنند. این بزرگان خدمت امام (ره) رسیدند و امام فرموده بودند، من نظرم را همین جوری می‌گویم و مصلحت نمی‌دانم آقای موسوی نخست‌وزیر نشود اما می‌گویم نمایندگان مجلس باید به وظیفه شرعی خودشان عمل کنند. آیت‌الله مهدوی‌کنی و دیگر آقایان عرض کرده بودند: «امام امت! نمایندگان می‌خواهند تکلیف شرعی خودشان را بدانند. این فرمایش شما نمایندگان را دچار تناقض کرده چون اگر نمایندگان بخواهند به وظیفه شرعی خودشان عمل کنند نباید به موسوی رای بدهند و اگر بخواهند به مصلحت ولی امر مسلمین عمل کنند باید رای بدهند، شما تکلیف را روشن کنید». امام فرمودند: تکلیف همین است که می‌گویم. در جلسه‌ای که در مجلس با حضور آیت‌الله محمد یزدی برگزار شد نظر امام به همه ابلاغ شد؛ در نتیجه در مجلس 2 گروه شدند؛ نخستین گروه که 99 نفر بودند، به میرحسین رای ندادند و گروه دوم رای دادند. در این بین علیه 99 نفر جوسازی شد که اینها مخالف نظر امام عمل کردند.

نامه امام منتشر می شد، موسوی نه دنیا داشت نه آخرت!

در دوران جنگ، امام به موسوی فرمانی داده بودند که او صراحتا مقابل حضرت امام ایستاد و به جای اینکه به حرف امام گوش بدهد، قهر کرد و استعفا داد و 3 روز در خانه‌ای پنهان شد. مرحوم سیداحمدآقا هر روز تماس می‌گرفت و می‌گفت، موسوی کجاست؟ تا اینکه روز سوم، صبح سیداحمدآقا زنگ زد و گفت، موسوی را پیدا کنید و بگویید بیاید خدمت امام چون امام نامه‌ای نوشته‌ و گفته‌اند اگر تا ظهر موسوی نیامد بدهیم اخبار بخواند و اگر این نامه پخش شود نه دنیا برای موسوی می‌ماند نه آخرت، خیلی نامه تند بود. ما به همه گفتیم تا اینکه موسوی ساعت 11 صبح آمد و امام نامه را تغییر داد و آن نامه معروف را نوشت که چه جای قهر است، در حالی که مردم عزیزان خود را جلوی توپ و گلوله می‌فرستند چه جای استعفاست؟

  منبع: خبرگزاری فارس

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 10:38 |
 

این است سند جنایت جنبش سبز!

 

اغتشاشات روز عاشورا

اغتشاشات روز عاشورا

اغتشاشات روز عاشورا

 

یک نفر ترمز این پیر خرفت را بکشد

 

مهدی کروبی روز گذشته با صدور بیانیه ای غیر قابل باور سعی کرد وحشی گری عده ای از اراذل و اوباش را که با حمایتهای امثال وی جسارت اهانت و هتاکی به مقدسات اسلام و ارزشهای انقلاب را پیدا کرده اند توجیه نموده و این جنایت ها را به حکومت نسبت دهد.هنوز کسی نمی داند که واقعا چه بلایی سر این مرد کودن آمده است که این چنین ترمز بریده و بی مهابا به دهان شیر می رود. این روزها که قلب مردم ما مالامال از اندوه به اهانت به امام حسین است ، امثال مهدی کروبی همچنان بر طبل ناسازگاری می کوبند و از عده ای هم جنس باز ، مارکسیست ، مطرب و رقاص فراری از کشور دفاع می کنند. گاهی وقتها با خود می اندیشم که این پیر خرفت چقدر کودن و احمق است. حقا که که شعبان بی مخ لقب با مصمایی است که روزنامه کیهان به این شیخ ملعون داده بود. این پیر خرفت تا کجا پیش خواهد رفت؟؟ یک نفر باید ترمزش را بکشد. کروبی شبیه سگ پیری می ماند که در آبادی کوچکی مرتب واق واق می کند و کسی هم تحویلش نمی گیرد. خاک بر سرت کروبی! خاک بر سرت.

 

پیش بینی این وبلاگ درست از آب در آمد:

 

جنبش سبز از امام حسین هم عبور کرد!

 

وقتی که در مطلب قبلی و بعد از اهانت حامیان جنبش سبز به امام راحل پیش بینی کردم که جنبش سبز به امام حسین هم اهانت خواهند کرد، بسیاری بر من خرده گرفتند که چرا اینگونه سخن گفته ام. با گذشت روز عاشورا مشخص شد که من در پیش بینی خودم دچار اشتباه نشدم. حرمت شکنی روز عاشورا فراتر از حد انتظار بود. آری ! حامیان جنبش سبز وحشی از امام حسین هم عبور کردند تا ثابت کنند که مسئله اینها انتخابات و حکومت نیست ، اینها قلب اسلام را نشانه رفتند. اینها دین و مذهب ما را می خواهند. این وحشی ها با عاشورا مشکل دارند. نفرین بر شما.

 

چند پیش بینی دیگر:

 

۱-   پیش بینی می شود مردم ما امروز هم با حضور پر رنگ خود ثابت کنند که هنوز ایرانی هستند. مردم ثابت می کنند که کوفه دیگر تکرار نخواهد شد.

۲- پیش بینی می شود که بعد از حضور میلیونی مردم در محکومیت اهانت به امام حسین جناب رهجو بازهم کور تشریف داشته باشند و  این حضور میلیونی را نبینند و بازهم در کمال بی ادبی و در عین ناقص العقلی و از روی عصبانیت  شروع به هتاکی و فحش دادن بنماید. رهجو بازهم خواهد گفت علی تنها مانده است. او بازهم می گوید که من احمق هستم و بی سواد. او بازهم آمارهای غلط می دهد و استدلالهای ضدانقلابی می کند . او به امام حسین هم فحش خواهد داد. او منکر صاحب الزمان خواهد شد . او از همجنس بازها حمایت خواهد کرد. این بشر که خود را به بیگانگان فروخته بازهم از شاه ملعون یاد خواهد کرد. او هنوز به بیراهه می رود و با این پیشرفت خارق العاده در نهایت در برابر خدا هم خواهد ایستاد و اورا هم انکار خواهد کرد.

می بینی جناب رهجو ! حنایت دیگر رنگی ندارد. کافیست سری به کامنتای من نگاه کنی تا ببینی که مردم چگونه به تو می خندند. استدلالهای شما یادر حالت مستی اتفاق می افتد و یا دیوانه تشریف دارید که هیچ چیز را نمی بینید. متاسفم به داشتن هموطنی مثل تو.

۳- پیش بینی می شود بعد از حضور میلیونی مردم کروبی بازهم آن را مونتاژ شده بخواند و صدا و سیما را متهم به سناریو سازی بکند. او کف دهان خودرا جمع کرده و از بی بی سی خواهد خواست که در منزل وی با او مصاحبه کند.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 14:44 |
 

اهانت به امام، آخرین میخ بر تابوت جنبش سبز!

 

نحوه تبلیغات و دروغ پردازیها علیه دولت و برگزاری مناظره های تلویزیونی و نامه ی هاشمی به رهبری درست یک روز قبل از انتخابات حکایت از آن داشت که اگر احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود باید شاهد روزهای پر التهابی در کشور باشیم.احمدی نژاد پیروز شد و نامزدهای شکست خورده به بهانه تقلب در انتخابات شروع به ایجاد اغتشاش و فتنه انگیزی و زاویه گرفتن نسبت به انقلاب کردند. بعد از تجمع مردم در روز 26 خرداد که سایتهای اصلاح طلب آن را 3 میلیون نفر اعلام کردند ، نامزدهای آبرو باخته و شکست خورده به فکر تاسیس جریانی افتادند به نام جنبش سبز. سران جنبش سبز به امید آنکه پایگاه مردمی را در اختیار دارند با شعارهای بچگانه و ساختار شکنانه و با فلسفه بافی و استدلالهای غلط برای توجیه عملکرد خود و انتقاد از چارچوب نظام پرداختند. اما دیری نپایید که چهره گرگ صفت و حیله گر سران فتنه بر افکار عمومی آشکار شد و آقایان خوش خیال به سرعت شاهد ریزش هواداران خود شدند. این را می توان از راهپیمایی های بعدی هواداران جنبش سبز به وضوح مشاهده کرد. همان سایتهایی که تجمع 26 خرداد را 3 میلیون نفر اعلام کرده بودند ، راهپیمایی جنبش سبز در روز قدس را 30 هزار نفر اعلام کردند و همان سایتها تجمع حامیان جنبش سبز را در روز 13 آبان 3 هزار نفر برآورد کردند.

چیزی که باعث شد مردم به نیت شوم سران فتنه پی ببرند ، شعارهای ساختارشکنانه آنان علیه نظام و اسلام و انقلاب بود. این شعارها در روز 16 آذر به اوج خود رسید تا جایی که هواداران جنبش وحشی به خود اجازه دادند به ساحت مقدس امام راحل اهانت کنند. سکوت موسوی و کروبی و دیگر سران فتنه و عدم محکومیت این گناه بزرگ نشان می دهد که آنها بالاجبار از این گونه حوادث حمایت می کنند تا این عده معدود هواداران و اراذل و اوباش را هم از دست ندهند. موسوی و کروبی می دانند که اگر خود را از این جریان جدا کنند به شدت تنها خواهند شد. آنها که مدتهاست با دشمنان انقلاب همسو شده اند و پایگاه عظیم مردمی را هم از دست داده اند به یک عده اراذل و اوباش پناه برده اند که در ماه رمضان روزه خواری می کنند و مانتوهای تنگ می پوشند و فحشا خانه به راه می اندازند . امروز مطربان و رقاصان فراری از کشور و یک عده که نه دین دارند و نه ایمان و نه اسلام را می شناسند و نه امام را و دشمنان غربی تنها حامیان این انسانهای رذل و پست هستند. گرگهای پیر به آخر خط رسیده اند و این را می توان از اقدامات اخیرشان فهمید . 16 آذر اخرین میخ را بر تابوت جنبش سبز وارد کرد.

من هم به نوبه خودم اهانت به ساحت مقدس مرد الهی، امام خمینی(ره) را محکوم می کنم.   مرگ بر موسوی، مرگ بر کروبی، مرگ بر منافق.

 

سکانس پایانی جنبش سبز در روز عاشورا

 

موسوی و کروبی علیه امام حسین هم شعار خواهند داد

 

اسلام ستیزی رویه ی  تازه ای است که حامیان جنبش سبز مدتی است که آن را در پیش گرفته اند. موسوی و کروبی که ابتدا به بهانه مخالفت با احمدی نژاد پا به عرصه سیاست گذاشتند، کمر کسی فکر می کرد که روزی در مقابل مرد بزرگ قرن بیستم امام راحل بایستند.  مخالفت با دولت بهانه ای بود تا در قدم اول شروع به تخریب رهبری و اصل ولایت فقیه بکنند. این از اهداف کوتاه مدت سران فتنه بود. که اگر غیر از این بود رهنمودهای رهبری را فصل الخطاب قلمداد می کردند و دست از لجاجت بر می داشتند. مخالفت جنبش سبز با آرمانهای امام از روز قدس آشکار تر شد. روز قدس که امام آن را بنیانگذاری کرده اند فقط فقط برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین بود. ولی در کمال تاسف حامیان جنبش وحشی شعار نه غزه نه لبنان سر دادند که این اولین گام در مخالفت با امام واسلام بود.این آقایان اگر ادعا می کنند امام را قبول دارند و نخست وزیر محبوب امام بودند ، باید یادشان باشد که امام فرمودند: فلسطین پاره تن اسلام است. آیا شعار نه غزه نه لبنان چیزی جزء مخالفت صریح با امام و اسلام محمدی است؟؟ در روز 13 آبان ابعاد جدیدی از اسلام ستیزی سران فتنه آشکار شد. شعار استقلال آزادی ، جمهوری ایرانی. این شعار چه معنایی می تواند داشته باشد؟؟ آیا این شعار هدف قرار دادن اسلام نیست؟؟ جمهوری اسلامی را امام راحل بنیانگذاری کردند . حذف اسلام از این شعار آیا مخالفت صریح با امام نیست؟؟

همه اینها گذشت تا اینکه در نهایت تاسف در روز 16 آذر به شخص امام اهانت شد و قلب مردم را جریحه دار کرد. این سرگذشت موسوی و کروبی در راه اسلام ستیزی مدرن است. ماه محرم نزدیک است و اکنون که موسوی کروبی و دیگر سران جنبش وحشی دین و ایمان خود را باختند و به قول خودشان به سیم آخر زده اند و با پیشرفتی که از این آقایان در راه اسلام ستیزی دیدیم پیش بینی می شود این آقایان در روزهای عزداری عاشورا و تاسوعای حسینی این بار علیه شهدای کربلا و امام حسین (ع) شعار بدهند. کسی که به امام خمینی توهین می کند قطعا می تواند یزید زمان باشد و علیه نهضت امام حسین هم شعار بدهد.این آقایان آنقدر در گناه فرو رفته اند و آنقدر از مردم و انقلاب فاصله گرفته اند که هیچ راه برگشتی ندارند. به یاری امام حسین جنبش سبز وحشی در حال نابودی است. ما منتظرسکانس پایانی در ماه محرم  می مانیم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی اروجی در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 10:13 |